{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ از قدیم بی قرار زینب بود

دیدگاه ها (۲)

‏وضو با خون بگیر و گوش ‌کن بانگ اذانی که محرم به محرم می‌وزد...

میگویندسری راکه دردنمیکنددستمال نمیبندند،ولی سر مندردمیکند ب...

پدرم پیرغلامِ #جلساٺ_پدرٺپسرم سینه زنِ روضهٔ #اڪبر_پسرٺمادرم...

پرچمت را هی برقصان روی گنبد؛ دل ببرفکر مارا هم نکن؛ هرجور عش...

✨Part ¹³ : تقاصِ ابریشمی ✨ باران به شدت می‌بارید و صدای شرشر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط