{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨Part ¹³ : تقاصِ ابریشمی ✨

باران به شدت می‌بارید و صدای شرشر آب در لوله‌های ناودان، با صدای وزوزِ ترسناکِ باتوم برقیِ جیمین در هم می‌آمیخت. جونگ‌کوک با خونسردیِ تمام، از جانگ می فاصله گرفت و به بدنه ماشین تکیه داد. او سیگاری روشن کرد و در حالی که دودش را در هوای مرطوب بیرون می‌داد، با سر به جیمین اشاره کرد.

«جوری ادبش کن که یادش بمونه فرار کردن چه هزینه‌ای داره.»

جیمین با قدم‌هایی آرام و شمرده به جانگ می نزدیک شد. جانگ می که دستش به ماشین قفل شده بود، خودش را مچاله کرد، اما راه فراری نداشت. جیمین نوکِ باتوم را به آرامی روی گونه‌ی خیس جانگ می کشید.

«حیف شد جانگ می...اون داروهایی که برات ساخته بودم، قرار بود تو رو به بهشت ببرن، اما تو جهنم رو انتخاب کردی.» جیمین ناگهان دکمه‌ی باتوم را فشار داد و آن را روی بازوی برهنه و زخمی جانگ می گذاشت.

تخلیه‌ی الکتریکی شدیدی در بدن جانگ می پیچید. تمام عضلاتش به یکباره منقبض شدند و جیغی بنفش از اعماق گلویش بلند شد که در دیواره‌های بن‌بست طنین انداخت. بدنش مثل ماهیِ بیرون افتاده از آب، روی بدنه‌ی داغ و فلزیِ ماشین تکان‌های شدیدی می‌خورد.

جیمین با لذتی بیمارگونه به لرزش‌های او نگاه می‌کرد. «چطوره؟ حس می‌کنی چطور خونت داره توی رگ‌هات می‌جوشه؟» او این بار باتوم را روی پهلوی جانگ می، درست جایی که زخمِ سقوط از پنجره دهان باز کرده بود، فشرد.

جانگ می از شدت درد و شوک عصبی، چشمانش سیاهی رفت. دهانش باز بود اما دیگر حتی توان جیغ زدن هم نداشت؛ فقط ناله‌هایی مقطع و ضعیف از بین لب‌های لرزانش خارج می‌شد. جیمین دستش را لای موهای خیس جانگ می برد و سرش را عقب کشید تا چشمانِ بی‌فروغ او را ببیند.

«رئیس... نگاهش کن. انگار دیگه حتی نمی‌دونه کجاست.» جیمین با خنده‌ای کوتاه گفت و دوباره شوکِ کوتاهی به گردن جانگ می وارد کرد که باعث شد بدن او کاملاً شل شود و از دستبند آویزان بماند.

جونگ‌کوک سیگارش را روی زمین انداخت و با کفش زیر پا له کرد. جلو آمد و چانه‌ی جانگ می را بالا گرفت. صورت جانگ می از شدت شوک‌ های پی‌درپی پریده رنگ شده بود و رگ‌های آبیِ گردنش به وضوح دیده می‌شدند.

جونگ‌کوک کلید دستبند را از جیبش درآورد و دست جانگ می را باز کرد. جانگ می مثل یک تکه گوشتِ بی‌جان روی زمین خیس سقوط کرد. جونگ کوک جانگ می را از روی زمین در حالی که انگشتانش را لای موهای خیس و گره‌خورده‌اش می‌کشید بلند کرد و، در گوشش زمزمه کرد: «فرار کردی که آزاد بشی، حالا برمیگردیم جایی که حتی رویا دیدن هم برات ممنوع بشه. امشب منو و جیمین قراره، بهت یلد بدیم که چطور زیر فشار درد، برای مرگ التماس کنی و ما...بهت اجازه ندیم بمیری.»

ماشین با سرعتی سرسام‌آور از کوچه خارج شد و به سمتِ جهنمی که آروشا به ناچاری از آن گریخته بود، حرکت کرد....


🍓🫐✨
دیدگاه ها (۰)

✨ Part ¹⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ وقتی ماشین به عمارت رسید، جونگ‌ک...

✨ Part ³ : هفت سایه و یک رز ✨در همین لحظه، گروهی از طرفداران...

✨ Part ¹² : تقاصِ ابریشمی ✨ جونگ‌کوک نعره‌ای از ته دل کشید و...

✨ Part ² : هفت مافیا و یک رز ✨بعد از آن اتفاق در سالن ورزش، ...

✨ part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨ تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می ب...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط