دو ساعتی از عقدمان می گذشت هی فکر میکردم حالا که به او به
دو ساعتی از عقدمان می گذشت هی فکر میکردم حالا که به او به من محرم است اگر به من دست بزند چه می شود؟ در همین فکرها بودم که اذان مغرب از رادیو پخش شد و پسری که حالا دو ساعت بود همسرم شده بود به نماز ایستاد و من به تقلید از کسانی که می شناختم سریع رفتم و اولین نماز جماعت دو نفره رو به همسرم اقتدا کردم نماز که تمام شد همسرم انگار که فکر مرا خوانده باشد برگشت و دست هایش را دراز کرد و گفت " قبول باشد "
- ۳۹۹
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط