دو ساعتی از عقدمان می گذشت هی فکر میکردم حالا که به او به

دو ساعتی از عقدمان می گذشت هی فکر میکردم حالا که به او به من محرم است اگر به من دست بزند چه می شود؟ در همین فکرها بودم که اذان مغرب از رادیو پخش شد و پسری که حالا دو ساعت بود همسرم شده بود به نماز ایستاد و من به تقلید از کسانی که می شناختم سریع رفتم و اولین نماز جماعت دو نفره رو به همسرم اقتدا کردم نماز که تمام شد همسرم انگار که فکر مرا خوانده باشد برگشت و دست هایش را دراز کرد و گفت " قبول باشد "
دیدگاه ها (۱)

﷽وقتی آن دختر سعی می کند مانتویی بخرد تا استین هایش حریر باش...

شما یک میسکال از کربلا دارید!!!...هل من ناصر ینصرونی؟؟؟...جا...

نوکر خوبی نبودم خودمم میدونم آقاولی من هرچی که باشم پای تو م...

میدانی پای دلدادگی که میرسد باید بگویی هر چه بادابادو پای تم...

"عاشقان و نجات یافته گان"میهو روی زمین افتاده بود، نفس هایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط