{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز پنهان فاش میشود

راز پنهان فاش میشود
پارت ۳
داستان از زبان سونیک
وقتی بیدار شدم با یه جغد مواجه شدم
سونیک:اینجا کجاست تو کی هستی
جغد:اینجا خونه ی توعه و اسم منم پنجه درازه
سونیک:اگه اینجا خونه ی منه چرا من چیزی یادم نیست
پنجه دراز:خب چون تو دیروز داشتی میدویدی پات به یک سنگ گیر کرد و بیهوش شدی برای همینه که چیزی یادت نیست
سونیک: ....
چند هفته بعد
پنجه دراز:چند هفته ای میشه که سونیک اینجاست و با اینجا کنار اومده ولی زیاد با من حرف نمیزنه امیدوارم به حرفی که زدم شک نکرده باشه
سونیک:چند هفته گذشته و من هیچی از اینجا یادم نمیاد نکنه پنجه دراز بهم دروغ گفته باشه
پنجه دراز:سونیک اومدی
سونیک: ....
پنجه درازی: خوبی
سونیک: خوبم
دیدگاه ها (۶)

پروفایل عوض شدگم نکنی

🪻عیدتون مبارک🪻

حمایتش کنید https://wisgoon.com/teamsss

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۳از زبان نویسندهاگمن ربا...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_21···سورین : " باشه عزیزم باشه به هیچ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط