{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیم با میتسوری دنبال اون شیطان لعنتی

رفتیم با میتسوری دنبال اون شیطان لعنتی
که رسیدیم به یه روستا توی روستا آدما میگفتن به سری از آدما اینجا گم میشن و خیلی می‌ترسیم
شب شد و من و میتسوری منتظر بودیم که یه دفه یه شیطان اومد و گفت به به چه دختر های خوشگلی 👌🏻
بعدش من شمشیرم رو درآوردم و گفتم رقص دوم رقص سنجاقک
میتسوری گفت فرم سوم تنفس عشق
حمله کردیم بهش و بعد فهمیدیم که اونا دو نفرن
من به یکیشون و اونم به اون یکی و بعد سه قلو ها جیغ زدن سه قلو هارو برداشتم و آوردم بیرون قبلش به شیطان خنجر زده بودم و بعد مرد میتسوری هم سرش رو زد
برگشتیم خونه و سه قلو هارو تحویل پدر و مادراشون دادیم و رفتیم دم در خونه ی آئویی و گفتیم جانسون امنه و بعد خونه کانائو و خیالشون رو راحت کردیم و رفتیم هرکدام خونه‌ی خودمون ولی خیلی شب عجیبی بود یه حس بدی داشتم در مورد جلسه ی حاشیرا ها و خوابیدیم.....‌‌.



سلام آلبالو های من 🎀🫀
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌈 🎡
چپتر هفتمیم🦋🎶
دیدگاه ها (۰)

فرداش میتسوری اومد دنبالم و رفتیم بیرون اول رفتیم غذا خوردیم...

یوشیرو گفت:تامایو سان ببخشید ولی با این دستورت مخالفت میکنمت...

رنگوکو گفت......شینوبو میتسوری....لطفاً به برادرم مادرم و پ...

با یکی به اسم کیوجورو رنگوکو رفتیم وانگار اون قوی بودما رفتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط