{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Luckybloody

Lucky-bloody#
پارت ۲
از خواب پریدی.....
چند روزی بود ازین جور خوابا زیاد میدیدی...
ب احتمال زیاد بخاطر خستگی زیادت بود و به نظر خودت به تعطیلات نیاز داشتی.....برا همینم کارای شرکتو سپردی به کسی که بهش اعتماد داشتی و خودت دنبال بلیط تو اینترنت میگشتی!
بعد از کلی گشتن بالاخره بلیط به ونکوور جور شد!
دقیقا فردا ساعت سه و نیم تا چهار بعد از ظهر!
گوشیو گذاشتی کنار و رفتی تا وسایلتو جم و جور کنی!
وسیله کم برداشتی تا از تو ونکوور بهترشو بخری!
به هرحال هم لباس زمستونی و هم تابستونی برداشتی چون نمیدونستی هوای اونجا چجوریه!
بعد از جم کردن لباسات به سمت اشپزخونه رفتی و دنبال یچیزی گشتی تا بخوری!
ولی مثل همیشه چیزی برا خوردن نبود!
لباساتو پوشیدی تا بری بیرون غذا بخوری!
با اینکه هوا خوب بود ولی سنگینی خاصی رو تو جو حس میکردی.....احساس میکردی اتفاق خوبی پیش روت نیست و خودتم میدونستی که حست همیشه درست میگفته و میگه.......
🙂
#ویسگون #کلیپ #کیپاپ #بی_تی_اس #کیوت #عشق #خاص #رمان #جنگکوک #عاشقانه #ایران #اکسو #بلک_پینک #توایس #استری #استری_کیدز #سلبریتی #ایدل #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جنگکوک
دیدگاه ها (۰)

Lucky-bloody#پارت ۳بی توجه ب سنگینی جو و حست و تلاش برای ناد...

Lucky-bloody#پارت ۴با نوری که از پنجره اتاقت میومد بلند شدی ...

Lucky-bloody#پارت ۱ بازم خسته از شرکت برگشتی و خودتو روی ک...

وایب خوبی میده.....

*سناریو*(هیونگ لاین)وقتی مافیاست و یه بحث ریز داشتین ولی...ن...

خون آشام عزیز (82)

(مکنه لاین)🎀چطورین نقلی قانومای خودم🎀جیمین:دوست مثلا صمیمی‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط