{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Saqi Eshq:

Saqi Eshq:
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت

به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

ولی پیرمرد بی درنگ ...

لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت

همه تعجب کردند
دیدگاه ها (۴)

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

شاهکاری به نام دروغ

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط