چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
وقتی بزرگ ترین مافیا به سرپرستی گرفتت و.....
پارت ۱
اسلاید اول. ا/ت
اسلاید دوم . جونگ کوک
باقی اسلاید ها نمایی از عمارت جئون
من لای ا/ت ۱۲ سالمه پدر و مادرم وقتی ۳ ساله بودم جلو در پرورشگاه گذاشتن و رفتن و من الان ۹ ساله اینجا زندگی میکنم با اما با این وجود هنوز نتونستم اینجا دوستی داشته باشم ..
نه اینکه اخلاقشون باهام بد باشه ..نه... همین تو این پرورشگاه انگار افسرده و سردن مثل خود من ...
سرپرست اینجام خانم جانگ و دسته کمی از اعزایئل نداره سخت گیر .. سرد .. خشک .. و به شدت جدی.. شاید برای همینه که کسی زیاد سمت این پرورشگاه نمیاد ..
من از پدر و مادر که شانس نیاوردم هیچ از پرورشگاه هم شانس نیاوردم خنده داره نه آدم به این بدبختی ....
جانگ . دخترا ساعت خاموشیه همگی به رخت خواب هاتون برید تا ۵ دقیقه دیگه تمامی چراغ ها خاموش میشه
دختر . چشم
۵ دقیقه بعد تمامی چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدن
ویو فردا
ا/ت . مثل همیشه روزم رو ساعت ۸ ص۸با صدای نحس جانگ شروع کردم و رفتم کار های لازم رو کردم و بعد با بقیه دخترا صبحانه خوردم ..
بر خلاف مراقب های دیگه با این جانگ خیلی لج بودم و ون قدیما سر هر چیزی باهم دعوامون میشد ....
اره دیگه نه من کم نیاوردم نه ون بحث هامونم تمومی نداشت ..
جانگ. دخترا همگی سالن اجتماعات جمع بشید
ا/ت . بیا هنوز چشماش رو باز نکرده میخاد سخنرانی های گوهر بارش رو شروع کنه.. ( آروم و با خودش گفت.
( همگی به سالن اجتماعات رفتن )
جانگ . صبحنتون بخیر دخترا ... امروز قراره فرد مهمی به پرورشگاه ما بیاد تا یکی از شما رو به فرزند خواندگی بگیره....
رفتارتونباید کاملا محترمانه و در شاءن و درخوره ایشون باشه همگی مرتب میاید و همینجا روی صندلی ها کاملا منظم روی صندلی ها مینشینید .... متوجه شدید؟ ( سرد و جدی
دخترا . بله خانم جانگ ( سرد و بیروح
جانگ. رفت به دفترش
دو ساعت بعد دوباره همگی داخل سالن اجتماعات جمع شدند و ون فرد وارد سالن شد...
ادامه دارد.....
وقتی بزرگ ترین مافیا به سرپرستی گرفتت و.....
پارت ۱
اسلاید اول. ا/ت
اسلاید دوم . جونگ کوک
باقی اسلاید ها نمایی از عمارت جئون
من لای ا/ت ۱۲ سالمه پدر و مادرم وقتی ۳ ساله بودم جلو در پرورشگاه گذاشتن و رفتن و من الان ۹ ساله اینجا زندگی میکنم با اما با این وجود هنوز نتونستم اینجا دوستی داشته باشم ..
نه اینکه اخلاقشون باهام بد باشه ..نه... همین تو این پرورشگاه انگار افسرده و سردن مثل خود من ...
سرپرست اینجام خانم جانگ و دسته کمی از اعزایئل نداره سخت گیر .. سرد .. خشک .. و به شدت جدی.. شاید برای همینه که کسی زیاد سمت این پرورشگاه نمیاد ..
من از پدر و مادر که شانس نیاوردم هیچ از پرورشگاه هم شانس نیاوردم خنده داره نه آدم به این بدبختی ....
جانگ . دخترا ساعت خاموشیه همگی به رخت خواب هاتون برید تا ۵ دقیقه دیگه تمامی چراغ ها خاموش میشه
دختر . چشم
۵ دقیقه بعد تمامی چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدن
ویو فردا
ا/ت . مثل همیشه روزم رو ساعت ۸ ص۸با صدای نحس جانگ شروع کردم و رفتم کار های لازم رو کردم و بعد با بقیه دخترا صبحانه خوردم ..
بر خلاف مراقب های دیگه با این جانگ خیلی لج بودم و ون قدیما سر هر چیزی باهم دعوامون میشد ....
اره دیگه نه من کم نیاوردم نه ون بحث هامونم تمومی نداشت ..
جانگ. دخترا همگی سالن اجتماعات جمع بشید
ا/ت . بیا هنوز چشماش رو باز نکرده میخاد سخنرانی های گوهر بارش رو شروع کنه.. ( آروم و با خودش گفت.
( همگی به سالن اجتماعات رفتن )
جانگ . صبحنتون بخیر دخترا ... امروز قراره فرد مهمی به پرورشگاه ما بیاد تا یکی از شما رو به فرزند خواندگی بگیره....
رفتارتونباید کاملا محترمانه و در شاءن و درخوره ایشون باشه همگی مرتب میاید و همینجا روی صندلی ها کاملا منظم روی صندلی ها مینشینید .... متوجه شدید؟ ( سرد و جدی
دخترا . بله خانم جانگ ( سرد و بیروح
جانگ. رفت به دفترش
دو ساعت بعد دوباره همگی داخل سالن اجتماعات جمع شدند و ون فرد وارد سالن شد...
ادامه دارد.....
- ۷.۹k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط