{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر غرور میرفت طوری که انگار صف کشیده بودند برای داشتنش...

پر غرور میرفت طوری که انگار صف کشیده بودند برای داشتنش...
آخرین بار که دیدمش او از تنهایی دق کرده بود و من از نداشتنش!
دیدگاه ها (۲)

مدام دلت را میشکند...سکوت میکنی..هیچ نمیگویی...حتی اخم هم نم...

خیلیامون حوصله رابطه و این چیزارو نداریم؛فقط میخوایم مطمئن ب...

وقتی تو نیستینه هست های ما چونان‌که بایدندنه باید هاهر روز ب...

روزگار عجیبی شده است،حتی وقتی می‌خندیممنظورمان چیز دیگریست،و...

رهایش کردم..بی آن‌که برایِ آخرین بار در چشمانش غرق شوم.انگار...

آخرین بوسـہ چشماش رو به چشمای معشوقش دوخت…انگار برای چند ثان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط