{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دیده است مرا؛

گفت دیده است مرا؛
اینکه کجا یادش نیست
همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست

این ستاره به همه راه نشان می داده ست
حال نوبت که رسیده‌ ست به ما یادش نیست

قصه ام را همه خواندند، چگونه است که او
خاطرات ِ من ِانگشت نما یادش نیست؟

بعد ِمن چند نفر کُشته، خدا می داند
آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست

او که در آینه در حیرت ِ نیم خودش است
نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست

صحبت از کوچکی حادثه شد؛ در واقع
داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست
دیدگاه ها (۱)

دریا و کوه و آسمان را نهجایِ خالیِ تو را تماشا می کنم. #علیر...

دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر ...#سهراب_سپ...

...با کلافی از رویاهرشب بر تن عریان آرزوهایمتن پوشی از زیبات...

الان فقط نیاز دارم بغلم کنی،حرکتی به قدمت خود بشریت که معنای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط