و

و
یو لیا

چون من دوست ندارم و تهمل نرارم با ته ازدواج کنم از در سمت چپ می خواهم فرار کنم و برم فرودگاه و برم امریکا (فرار کرد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ته
داشتم همینجوری با مامان و بابا جر و بحث میکردم برگشتم نگاه به ماشین کردم اون لیا ی احمق بود در ماشین باز بود فرار کرده بو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها دیگه ات یعنی مامان لیا رو ات صدا نمیکنم چون دیگه نقش اصلی نیستن و میگم
(م ل) اینجوری و وقتی ته داشت با م ل جر و بحث میکر د لیا اژانس گرفت و رسید بع فرودگاه و هواپیما پرواز کرد و لیا با خودش به امریکا برد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حرف زدن👇


ته. مامان لیا کو کی رفتتتتت(عصبی)


م ل. من از کجا بدونم(در حالی که خو مامان گفته به لیا و بلیت فرودگاه داده بود که بره امریکا چون دوست نداشت با ته ازدواج کنه چون ته بچه ی اصلی م ل نبود)

ته. بابا تو چی(عصبییییییی)

کوک. من نمیدونم ماهم مثل تو برای لیا نگرانیم

(درحالی که اینم با م ل دست یه دست داشته)


ته. من نگران لیا نیستم برای اینکه مجبورم ازدواج کنم باهاش(عصبی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچها وقتی لیا پنج سالش بود و با یه خانمی بود چون لیا فقط مامانش دوتش داشت لیا و خانمه
و م. ل باهم در رابطه بودن و تمام قضی ی پارت چهار رو برای لیا میگه و قبلش بلیت رو میده و
لیا نگش میداره و لیا که هرجا میره با خودش بلیت رو می بره و میگه شاید روز فرار برسه
و تو قبرستو وقتی لیا تو ماشین بو د م. ل به لیا
اشاره میکنه و با اشاره میگه که روز فرار رسیده بلیت بگیر دستت و فرار کن و لیا فرار میکنه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایی نگاه کنید ادمینتون چقدر زیاد نوشته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط پارت بعد

پنج تا لایک♡
یکی کامنت☆
دیدگاه ها (۱)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۸ | اسم یورا دوبا...

امسال کل کتابای درسی مون درکل دو موضوعه..درس تخصصی: شبکه کام...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

#برادر ناتنی من

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۴ویو لیاـ لیا: چپ راستتو ببین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط