آدمی بودم که طاقت نداشتم ناراحتیه کسیو ببینم نمیتونستم ب

آدمی بودم که طاقت نداشتم ناراحتیه کسیو ببینم، نمیتونستم به سادگی ازش رد بشم، بگم به من چه خودش خوب میشه، حتی وقتایی ‌که مقصر من نبودم بازهم کوتاه میومدم و نمیخواستم دل کسیو بشکونم، اگه کسی حرفی میزد یا کاری میکرد و من ناراحت میشدم به روش نمیاوردم و میگفتم نکنه بهش بگم و ناراحت بشه، یوقتایی دیگه خسته میشدم و تو تنهاییام با خودم کلنجار میرفتم و میگفتم بس کن، دیگه داری زیاده‌روی میکنی، انقدر که بقیه برات مهمن خودت مهم نیستی، اما روز بعدی دوباره تکرارِ همون روزای قبل بود و نمیتونستم خودمو تغییر بدم.
Https://wisgoon.com/Devileye
دیدگاه ها (۳۶)

ما که توقعمان زیاد نبود !دلمان کسی را می خواست که ما را بلد ...

↲برام عجیبه که چرا هیچ دیواری برای ریختن، هیچ آدمی برای مردن...

آدم گاهی از یک سرزمین مهاجرت می‌کند، گاهی از یک فرهنگ، گاهی ...

وحشی بافقی چقدر قشنگ دوست داشتن آدمِ اشتباه اعتماد بیش از حد...

پارت ۷۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط