{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود
ثروتمند مغروری به او رسید
و باتکبر گفت:
بکار،که از تو کاشتن است
و ازماخوردن

کشاورز نگاه معناداری
به او انداخت و گفت
دارم یونجه_میکارم ...


👈
دیدگاه ها (۱)

هر داستان موفقیشامل یک فصل مصیبت و بدبختی ست..جا نزن تا به ق...

کسی که....همش منم منم میکنهوازخودش میگه روزیاد جدی نگیرین تا...

حكمت "وزيدن باد" "رقصاندن شاخہ ها نيست، امتحان "ريش...

"ایستادگی کن"و به یادداشته باش..که لشکریازکلاغهاجرات نزدیک ش...

Start Again (10)بعد از تمام شدن کلاس، یونا با ناراحتی کیفش ر...

Triangle of brothers پارت ۱ ساعت ۴:۰۰ - سئول زمان حال آلارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط