{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵:

پارت ۵:


جسیکا=
بچه ها بیاین بریم بیرون میخوام سئول رو ببینم اِما و سارا قبول کردن ولی کامیلا گفت:بقیه چی بعد گفتم وایمیستیم اونا بیدار شدند می ریم بیرون ناهار رو بیرون میخوریم. ساعت ۱۲ظهر شد دیدیم دارن یکی یکی بیدار میشن سریع صبحانه خوردن و رفتیم دور دور 😁 استیسی و جسیکا و جسی بل دهاناشون باز مونده بود.جولیا =آخ جون دستگاه بازی ( یه جور دستگاهی است که توش پُر از عروسکه و باید سکه بیاندازی و عروسکو بگیری خیلی هم سخته) ساعت ۶بعدازظهر بود اومدیم خونه .
((چهارماه بعد))
اِما=
بچه ها چطوره بریم بیرون خوش بگذرونیم ها؟استیسی گفت:بیاید بریم مگه بخاطر همین نیومدیم کره
همگی گفتیم :بله.با استیسی و جولیا رفتیم بازار لباس های خوشگل بقیه ها نیومدن حوصله نداشتن من و جولیا و استیسی عاشق خرید بودیم
اونجا یه لباس دیدیم که به پول ایران میشد ۱۰۰هزار تومن ولی ارزش داشت والا ایران یه لباس ۱۰۰ هزار تومنی که ارزش نداره به آدم میدن
حالا وللش😊
دیدگاه ها (۳)

رومان عشق پنهانی (پارت11)

پارت بیست و دوم"ویو نیلسو"*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدی...

داستان زندگی منپارت:20*چجوری؟کجاهمو دیدین؟+توی آمریکا،یروز ک...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

#مافیای_عاشق p:۱۰سلام قشنگ های من چطورین؟من برگشتم با فیک جد...

《 جوآهرِ مَن ؛ 》 پارت اول ؛مامان یور بیدارم کرد ، آخرین روزا...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

رمان

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط