{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسرش تعریف می‌کرد:

همسرش تعریف می‌کرد:
یک‌بار بهش گفتم رحیم ؛
مگه تو فرمانده نیستی پس چرا
دیر به دیر میای مرخصی؟!
یهو چهره‌اش تو هم رفت
و با ناراحتی گفت:
دیگه به من فرمانده نگو
فرمانده اونایی بودن که
شهید شدن و رفتن ؛
من ته مانده‌ام ....

#سالروزشهادت
#فرمانده_تخریب_لشکر۲۵کربلا
#شهید_محمدرحیم_بردبار
#روحش‌شاد_باصلوات
دیدگاه ها (۱)

روی پیراهنم عکس اقارو هک کردم تابگم عشق به سید علی رهبرشهیدم...

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

#قمار_سرنوشت پارت¹³ته : فعلا که هرچی میگم باید گوش کنی لونا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط