دختر بد(سناریو جواهر بخش ای)
p6
جی جی یه عالمه کمکم کرد تا خونه رو مرتب کنم
گفتم : خسته شدی؟
گفت : آره
گفتم : چیزی میخوری برات آماده کنم؟
گفت : نه ممنون ولی... تو با کی زندگی میکنی؟
گفتم : هوم ؟ با هیشکی
گفت : چییییی؟!
گفتم : همین که شنیدی من تنها زندگی میکنم
گفت : واااو پس عشق میکنیا
چشمک زد
گفتم : نه بابا اهل پسربازی نیستم
گفت : جدی؟
گفتم : اوهوم ، از یه نفر خوشم میاد ولی خوب... هعی
گفت : کی ؟ بگوووو
گفتم : فضولیا
گفت : خوب بگو دیگه حالا اگه نمیخوای اسمشو نگو
گفتم : خووب ...رفیقمه
گفت : جدی؟
گفتم : اوهوم
گفت : چیشد که ازش خوشت اومد ؟
گفتم : نمیدونم ولی هروقت میاد سمتم گر میگیرم ، نفسم بند میاد ، قلبم تند میزنه
گفت : اوووه پس باید پسر خفنی باشه
گفتم : البتههه
گفت : کی هست؟
گفتم : نمیگم
گفت : بگو دیگه
گفتم : اگه بهت بگم بهش میگی
گفت : قول میدم نگم
گفتم : قول قول
گفت : قول شرف میدم
گفتم : خوب... کیفر
گفت : چییی؟ کیفر؟ شاه عوضیا؟
گفتم : عه اینجوری نگو
گفت : اوه ببخشید
گفتم : راستی اینارو ولش کن بیا بریم آماده شیم
گفت : برای چی؟
گفتم : برای مهمونی دیگههه
گفت : آها اصا یادم رفته بودا
گفتم : خنگی دیگه
گفت : الان مسئله اینه که من لباس ندارم
گفتم : دشواری نداره من بهت لباس میدم
گفت : جدیی؟
گفتم : آره بیا بریم خودت هرچی خواستی بردار
(نویسنده: عکس لباساشون رو پست میکنم)
لباسامون رو پوشیدیم و آرایش کردیم
جی جی گفت : کیا میان ؟
گفتم : کل بخش ای
گفت : چییییی؟ یعنی کیفر هم میاد؟
گفتم : آره دیگه
گفت : ولی تو لباست مناسب نیست احمق
گفتم : چی؟
گفت : باید براش دلبری کنی که ازت خوشش بیاد
گفتم : ها.. چی
بدون اینکه فرصت بده دهنمو باز کنم یه دکلته نیم تنه و دامن کوتاه گذاشت جلوم گفت : اینا رو بپوش
گفتم : خودمم دوست دارم ولی امشب یوری هم توی مهمونی ه
گفت : خوب باشه
گفتم : یوری داداشمه و خوب ازینکه من با کیفر باشم زیاد خوشش نمیاد
گفت : مگه یوری و کیفر صمیمی نیستن؟
گفتم : چرا ولی میگه کیفر لیاقت تورو نداره
گفت : بهش گوش نکن امشب باید خوشگل باشی
گفتم : واقعا نمیخواد
گفت : چرا ؟
گفتم : چون اگه من بهش اعتراف کنم و اون منو رد کنه رابطه دوستیمون خراب میشه و اگه اینجوری براش دلبری کنم بازم رفاقتمون خراب میشه و تازه با یوری هم درگیر میشم
گفت : چقد تو بدبختی
گفتم : اشکال نداره عادت کردم
گفت : یوری خیلی معمولا ساکته ، چرا اینجوریه؟
گفتم : نمیدونم از اولشم زیاد حراف نبود
اومد چیزی بگهکه صدای زنگ در اومد
سریع از اتاقم که طبقه بالا بود اومدم پایین در رو باز کردم
کیفر بود
گفتم : سلام مجدد
گفت : سلام یور
به هم دست دادیم
آروم در گوشش گفتم : جی جی هم اینجاست
گفت : چرا؟؟
گفتم : میتونیم حرصش بدیم
گفت : ایده بدیه اون مهمونیمون رو خراب میکنه
گفتم : خیالت راحت نمیکنه
گفت : پس باشه
این دفعه بلند گفتم : خوب برو تو حال بشین
گفت : کس دیگه ای نیومده ؟
گفتم: چرا جی اومده
گفت : عه؟ پس کجاست؟
گفتم : بذار الان صداش میکنم
رفتم بالا گفتم بیا پایین
اومد پایین
با دیدن کیفر یه خورده چهرهش توهم رفت
کیفر هم روش رو برگردوند سمت دیگه
روبه کیفر گفتم : بقیه دیر کردن
گفت : آره ، یوری معمولا دیر نمیکرد از اون انتظار نداشتم
همین که کیفر این جمله رو گفت ، صدای در اومد
اومدم بلند شم برم در رو باز کنم که گفت : من میرم
در رو باز کرد
یوری بود
گفت : تو اینجا چه غلطی میکنی ؟
کیفر گفت : اومدم پارتی چیکار تو دارم
یوری گفت : اونم با خواهرم تنها؟
کیفر گفت : آره تنهای تنها
یوری یقه ش رو چسبید که بدو بدو رفتم جلو گفتم : یوری نکن
کیفر گفت : همینجوریشم دیر اومدی تازه پررو هم هستی
گفتم : تازشم ما تنها نبودیم جی جی هم اینجا بود
صداش زدم : جی بیا اینجا
بدو بدو اومد
یوری با دیدن جی شوک زده شد
تک سرفه ای کردم که به خودش بیاد
گفتم : دیگه دعوا نمیکنین وگرنه دیگه اینجا راهتون نمیدم
یوریگفت : باشه دیگه دعوا نمیکنیم
گفتم : آفرین
کیفر گفت : اوکی
گفتم : خوبه ، شما برید بشینید من الکل میارم
همزمان *باشه* ای گفتن و رفتن
...
جی جی یه عالمه کمکم کرد تا خونه رو مرتب کنم
گفتم : خسته شدی؟
گفت : آره
گفتم : چیزی میخوری برات آماده کنم؟
گفت : نه ممنون ولی... تو با کی زندگی میکنی؟
گفتم : هوم ؟ با هیشکی
گفت : چییییی؟!
گفتم : همین که شنیدی من تنها زندگی میکنم
گفت : واااو پس عشق میکنیا
چشمک زد
گفتم : نه بابا اهل پسربازی نیستم
گفت : جدی؟
گفتم : اوهوم ، از یه نفر خوشم میاد ولی خوب... هعی
گفت : کی ؟ بگوووو
گفتم : فضولیا
گفت : خوب بگو دیگه حالا اگه نمیخوای اسمشو نگو
گفتم : خووب ...رفیقمه
گفت : جدی؟
گفتم : اوهوم
گفت : چیشد که ازش خوشت اومد ؟
گفتم : نمیدونم ولی هروقت میاد سمتم گر میگیرم ، نفسم بند میاد ، قلبم تند میزنه
گفت : اوووه پس باید پسر خفنی باشه
گفتم : البتههه
گفت : کی هست؟
گفتم : نمیگم
گفت : بگو دیگه
گفتم : اگه بهت بگم بهش میگی
گفت : قول میدم نگم
گفتم : قول قول
گفت : قول شرف میدم
گفتم : خوب... کیفر
گفت : چییی؟ کیفر؟ شاه عوضیا؟
گفتم : عه اینجوری نگو
گفت : اوه ببخشید
گفتم : راستی اینارو ولش کن بیا بریم آماده شیم
گفت : برای چی؟
گفتم : برای مهمونی دیگههه
گفت : آها اصا یادم رفته بودا
گفتم : خنگی دیگه
گفت : الان مسئله اینه که من لباس ندارم
گفتم : دشواری نداره من بهت لباس میدم
گفت : جدیی؟
گفتم : آره بیا بریم خودت هرچی خواستی بردار
(نویسنده: عکس لباساشون رو پست میکنم)
لباسامون رو پوشیدیم و آرایش کردیم
جی جی گفت : کیا میان ؟
گفتم : کل بخش ای
گفت : چییییی؟ یعنی کیفر هم میاد؟
گفتم : آره دیگه
گفت : ولی تو لباست مناسب نیست احمق
گفتم : چی؟
گفت : باید براش دلبری کنی که ازت خوشش بیاد
گفتم : ها.. چی
بدون اینکه فرصت بده دهنمو باز کنم یه دکلته نیم تنه و دامن کوتاه گذاشت جلوم گفت : اینا رو بپوش
گفتم : خودمم دوست دارم ولی امشب یوری هم توی مهمونی ه
گفت : خوب باشه
گفتم : یوری داداشمه و خوب ازینکه من با کیفر باشم زیاد خوشش نمیاد
گفت : مگه یوری و کیفر صمیمی نیستن؟
گفتم : چرا ولی میگه کیفر لیاقت تورو نداره
گفت : بهش گوش نکن امشب باید خوشگل باشی
گفتم : واقعا نمیخواد
گفت : چرا ؟
گفتم : چون اگه من بهش اعتراف کنم و اون منو رد کنه رابطه دوستیمون خراب میشه و اگه اینجوری براش دلبری کنم بازم رفاقتمون خراب میشه و تازه با یوری هم درگیر میشم
گفت : چقد تو بدبختی
گفتم : اشکال نداره عادت کردم
گفت : یوری خیلی معمولا ساکته ، چرا اینجوریه؟
گفتم : نمیدونم از اولشم زیاد حراف نبود
اومد چیزی بگهکه صدای زنگ در اومد
سریع از اتاقم که طبقه بالا بود اومدم پایین در رو باز کردم
کیفر بود
گفتم : سلام مجدد
گفت : سلام یور
به هم دست دادیم
آروم در گوشش گفتم : جی جی هم اینجاست
گفت : چرا؟؟
گفتم : میتونیم حرصش بدیم
گفت : ایده بدیه اون مهمونیمون رو خراب میکنه
گفتم : خیالت راحت نمیکنه
گفت : پس باشه
این دفعه بلند گفتم : خوب برو تو حال بشین
گفت : کس دیگه ای نیومده ؟
گفتم: چرا جی اومده
گفت : عه؟ پس کجاست؟
گفتم : بذار الان صداش میکنم
رفتم بالا گفتم بیا پایین
اومد پایین
با دیدن کیفر یه خورده چهرهش توهم رفت
کیفر هم روش رو برگردوند سمت دیگه
روبه کیفر گفتم : بقیه دیر کردن
گفت : آره ، یوری معمولا دیر نمیکرد از اون انتظار نداشتم
همین که کیفر این جمله رو گفت ، صدای در اومد
اومدم بلند شم برم در رو باز کنم که گفت : من میرم
در رو باز کرد
یوری بود
گفت : تو اینجا چه غلطی میکنی ؟
کیفر گفت : اومدم پارتی چیکار تو دارم
یوری گفت : اونم با خواهرم تنها؟
کیفر گفت : آره تنهای تنها
یوری یقه ش رو چسبید که بدو بدو رفتم جلو گفتم : یوری نکن
کیفر گفت : همینجوریشم دیر اومدی تازه پررو هم هستی
گفتم : تازشم ما تنها نبودیم جی جی هم اینجا بود
صداش زدم : جی بیا اینجا
بدو بدو اومد
یوری با دیدن جی شوک زده شد
تک سرفه ای کردم که به خودش بیاد
گفتم : دیگه دعوا نمیکنین وگرنه دیگه اینجا راهتون نمیدم
یوریگفت : باشه دیگه دعوا نمیکنیم
گفتم : آفرین
کیفر گفت : اوکی
گفتم : خوبه ، شما برید بشینید من الکل میارم
همزمان *باشه* ای گفتن و رفتن
...
- ۹۸
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط