{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شب بدی ست امشب، که ستاره سو ندارد

چه شب بدی ست امشب، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی‌است شب بو، که بهار و بو ندارد

چه شده‌ ست ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟

به هوای مهربانی، به تو کرده روی و هرگز
به عتاب و مهربانی، دلم از تو خو ندارد

ز کرشمه ی زلالت، ره منزلی نشان ده
به کسی که بی تو راهی، سوی هیچ سو ندارد

دل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر، چاره
به جز آن که سنگ کوبد، به سر سبو ندارد

به کسی که با تو هر شب، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده ست کامشب، سر گفت و گو ندارد

چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای گریه
نی خسته‌ای که جز بغض تو در گلو ندارد

ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی‌تو راهی، به حریم او ندارد

ز تمام بودنی‌ها، تو همین از آن من باش...
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
دیدگاه ها (۱۵)

رسید نوبت تنهایی، خدا بخیر کند غم رادلی که زخمی عشقت بود، نخ...

گاهی وقتا یه نفر باعث می شه که بفهمـیاون چیزی که تو رو روی ز...

در مجلس ِترحیمم اگر تار و دف آوردیا جای گلایل سر قبرم علف آو...

اتفاقِ خاصی رُخ نمی دهد اگرآدمیغفلتاً مقابلِ یک نفر بگوید:بب...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط