{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART ✦④✦
(یک ماه بعد از دعوا)
(: تهیونگ به یورا گفته بود مریض شده و نزدیک 1هفته غایب میکنه تو دانشگاه)
(موقعیت: یورا داشت میرفت دانشگاه که دید کلی پلیس در دانشگاه وایسادن یورا داخل رفت فضولیش گل کرد و رفت دید همه پلیسا تو دستشویی جمع شدن وقتی نزدیک تر رفت بوی بدی به دماغش خورد بوی... بوی دستشویی یا غیره نبود... بویی بود که برای یورا هم اشنا نبود)
=پلیس
=دختر اینجا چه کار میکنی؟
+چع اتفاقی افتاده؟
=یه نفر کشته شده تو دستشویی.
+کی؟
=نمیدونم باید چهره نگاری بشه قاتل صورتاشون رو سوزونده
+وایی...میتونم ببینم؟ شاید... شاید بونم تشخیص بدم
=نه حالت بد میشه!
+مهم اینه جنازه معلوم شه مال کی هست
=وایسا برم حرف بزنم ببینم اجازه داری یا نه
(بعد از 15دقیقه)
=باشه برو اما به چیزی دست نمیزنی!
+باشه
(وقتی رفت جـ. نازه 3تا پسر که هیچ قیافه ای براشون نمونده بود حالش بد میشد اما نزدیک شد صورتش چون سوخته بود چیزی معلوم نبود چشمش خورد به دستبندی که دست هونجی بود)
دیدگاه ها (۴)

PART✦⑤✦+ه... هو.. هنوجیع! این هونجی است اینا هم اکیپ هونجی ه...

رهایم کن

پارت جدید

رهایم کن

دوست پسرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط