{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل تنگت که میشوم

🌱 🌞 دل تنگت که میشوم
با کتاب حافظی که
یادگار مادر بزرگم است
شروع به فال گرفتن میکنم،
چشمانم را می بندم و میگویم حافظ جان،می شود خبر دهی از حالش؟
بیچاره حافظ هم بعد از آن جواب های بی ربط روز های اولش،
گویی چند وقتیست
دلش به حال من سوخته است و میگوید:
صبر کن خبری خوش در راه است...
و منی که با خود میگویم:
این خبر پس کی به مقصد می رسد؟...
دیدگاه ها (۲)

‍ 🌱 🌞 نفس کشیدمتعمیق ، همچون هوای اول صبح ! همانقدر پاک ، ه...

همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوستچون باده ی لب تو می نابم آرزو...

بی "تو" یک لحظه رمقدر دل و در جانم نیست ...بیقرارم نکنیطاقت ...

از من دور نباشمرا با یک مشت عکس بی‌جان تنها نگذارعکس‌ها در پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط