{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلباخته

دلباخته...
پارت 5

( که یهو بیهوش شد و جونگکوک گرفتش)

جونگکوک: چش شده ؟؟

یونا: نمیدونم قبلا اینجوری نبود

( جونگکوک اتو گذاشت توی اتاقه خودش و دکتر رو خبر کرد تا بیاد)

جونگکوک: سلام ( خشک و سرد)

دکتر: س..سلام آقایه جئون

( دکتر رو به اتاقم راهنمایی کردم و بعد چند مین دیدم امد)

جونگکوک: حالش چطوره؟( سرد)

دکتر: خوبه ایشون اصلا آسیبی ندیدن

جونگکوک: یعنیی چی؟

دکتر: ببینید آقایه جئون...ایشون مشکل عصبی و قلبی دارن و خب کاملاً طبیعیه که اینطوری میشن چون نمیتونن خودشونو کنترل کنن

جونگکوک: پس چرا میخنده؟؟

دکتر: اینو دیگه باید از خودشون بپرسین .... خداحافظ

جونگکوک: خداحافظ ( سرد)


ویو جونگکوک
هه اصلاً به من چه
که یهو دیدم......


ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲۱)

۵۰۰تاییی شدنمونننننن هووووووهوهو🥺🎀💋💗💘🤏😁💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻❤️‍🔥خیلی خی...

پارت6ویو جونگکوککه یهو دیدم داره چشماشو باز میکنهجونگکوک: هو...

دلباخته...پارت 4ویو اتکه یهو دیدم یونا داره میاد و اون آقایی...

سلام قربونتون بشم 🌙چطورید ؟؟؟؟خوبید ؟؟قشنگام من تا حالا اینو...

پارت 4ات: وقتی که من و تو خیلی بچه بودیم بهترین دوستای هم بو...

دلباخته....پارت۲ویو اتکه یهو یکی دستشو گذاشت رو دهنم و سیاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط