{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...

تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند؛ و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود...

ولی "عزیزترینم...!"
فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، "ترینِ" آنهایی!
این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست می داشت، آنهم در کمال دارایی...‌
نه از روی ترس و تنهایی اش.
دیدگاه ها (۱۰)

اوسی هازبین هتل! اوسی اصلی ویکتور !!!

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوان...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...تا آن زمان هیچ واژه ای، نت...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...تا آن زمان هیچ واژه ای نتو...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

‌یکبار هم به من گفت: عزیزترینمتا آن زمان هیچ واژه ای نتوانست...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط