{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه پدربزرگ را دوست داشتم

خانه پدربزرگ را دوست داشتم
ظهرکه می شد بوی غذا تمام اتاق را پر میکرد
آفتاب روی سفره ی مادربزرگ پهن میشد وطعم غذا را دلچسب تر میکرد
کاش آنوقتها هیچ وقت تمام نمیشد
لحظه هاتون خوش
دیدگاه ها (۷)

#مدولباس

#مدولباس

هنوز این عادتو دارم ک تو رویا ببینم تو داری برمیگردی :) ❤ ️

عشق همین است؛همین که یک ذره از تومی شود تمامِ من...!

I'm not jealous part 2۸چشمام تار شده بود لیوان دیگه ای پوشید...

حمایت کنید.بازنشر دهید

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط