دم در منتظر ایستاده بودم تا مثل همیشه در به روم باز بشه
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏
𝐒𝐧𝐢𝐩𝐞𝐫
دم در منتظر ایستاده بودم تا مثل همیشه در به روم باز بشه...
دربه آرامی باز شد با دیدن خدمتکار همیشگی
قدم به داخل خونه ای که تا حالا تو روشنایی روز ابدا ندیده بودمش گذاشتم...
بدون توجه به خدمتکار از ده دوازده
پله بالا رفتم و وارد اتاق همیشگیش شدم...
دفعه قبل فکر میکردم آخرین باریه که پا توی این اتاق میذارم و میبینمش
چون قرار بود دینم بهش ادا بشه و من برای همیشه از زندگیش خارج میشدم....
توی تاریک ترین نقطه ی اتاقش که هیچ نوری ازش رد نمیشد ،
مثل هزاران شبی که موقع بی خوابی هام و وقت هایی ک ایران بودم و میومدم اتاقش
اول رفتم سمتش پتو رو روش کشیدم و بوی ت.نش رو به ریه هام کشیدم
دلم میخواست این ل.بای خوشرنگش رو م.زه م.زه کنم ولی نمیشد لعنتی نمیشد
روی صندلی پفی و نرم و کوچیکش نشستم
وقتی ماه کامل میشد بهترین وقت اومدن به اتاقش بود...
زمانیکه ماه از لای پرده اتاقش به صورتش میتابید زیباترین نقاشی خدا کشیده میشد و من با دیدنش به آرامش میرسم..
خب نظرتون چیه؟
بقیه پارت هارو هم بزارم؟ :)
𝐒𝐧𝐢𝐩𝐞𝐫
دم در منتظر ایستاده بودم تا مثل همیشه در به روم باز بشه...
دربه آرامی باز شد با دیدن خدمتکار همیشگی
قدم به داخل خونه ای که تا حالا تو روشنایی روز ابدا ندیده بودمش گذاشتم...
بدون توجه به خدمتکار از ده دوازده
پله بالا رفتم و وارد اتاق همیشگیش شدم...
دفعه قبل فکر میکردم آخرین باریه که پا توی این اتاق میذارم و میبینمش
چون قرار بود دینم بهش ادا بشه و من برای همیشه از زندگیش خارج میشدم....
توی تاریک ترین نقطه ی اتاقش که هیچ نوری ازش رد نمیشد ،
مثل هزاران شبی که موقع بی خوابی هام و وقت هایی ک ایران بودم و میومدم اتاقش
اول رفتم سمتش پتو رو روش کشیدم و بوی ت.نش رو به ریه هام کشیدم
دلم میخواست این ل.بای خوشرنگش رو م.زه م.زه کنم ولی نمیشد لعنتی نمیشد
روی صندلی پفی و نرم و کوچیکش نشستم
وقتی ماه کامل میشد بهترین وقت اومدن به اتاقش بود...
زمانیکه ماه از لای پرده اتاقش به صورتش میتابید زیباترین نقاشی خدا کشیده میشد و من با دیدنش به آرامش میرسم..
خب نظرتون چیه؟
بقیه پارت هارو هم بزارم؟ :)
- ۵.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط