وقتی دلم برای خودم وا نمی شود٬
وقتی دلم برای خودم وا نمی شود٬
حال دلم که بهتر از اینها نمی شود
هی پشت هم به گریه نشستم برای خویش
در یک غزل٬ گلایه و غمم جا نمی شود
دیروز را به غصه سرودم بدون تو
شعرم دچار حسرت فردا نمی شود
گفتم مرا به شهرگی شهر می کشی
گفتی نترس! آینه رسوا نمی شود
حیف از تمام خاطره هایی که مال توست
مجنون دگر بهانهء لیلا نمی شود
رویا نویس ماندم و بعد از نگاه تو
حتی دلم برای خودم وا نمی شود...
حال دلم که بهتر از اینها نمی شود
هی پشت هم به گریه نشستم برای خویش
در یک غزل٬ گلایه و غمم جا نمی شود
دیروز را به غصه سرودم بدون تو
شعرم دچار حسرت فردا نمی شود
گفتم مرا به شهرگی شهر می کشی
گفتی نترس! آینه رسوا نمی شود
حیف از تمام خاطره هایی که مال توست
مجنون دگر بهانهء لیلا نمی شود
رویا نویس ماندم و بعد از نگاه تو
حتی دلم برای خودم وا نمی شود...
- ۸۳۶
- ۰۲ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط