{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۱)

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

بیچاره مترسکسرتاسر سال از مزرعه محافظت می کردولی با آغاز فصل...

چه عاشقانه نوشت دکترشریعتیکه من تو را دوست دارمتودیگری را،دی...

عزیزم زندگی همیشه بهار نیستگاه ابر سایه نمناکش رو برسر بهتری...

🚨🚨🚨گروه هکری عدل علی، رضا پهلوی را تهدید کرد:آن لحظه که به‌س...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

قاعده ۳۱

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

کنیچیوا کاوایی ها🥰💜به خانواده ی جوجیتسو ایشونhttps://wisgoon...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط