در تقلای ماندن و رفتن
در تقلای ماندن و رفتن
لذت ما شدن مَجازی بود
من به تقدیر رو زدم امّا..
سرنوشتِ دو خط، موازی بود
سعی کردم به تو بفهمانم
لعنتی! گریه شانه می خواهد
از قسم دادنم نفهمیدی
زنده بودن بهانه می خواهد
درد دارد که هرچه بنویسی،
نتوانی که شرح ِ غم بدهی
درد دارد به طفل ِ احساست،
شب به شب، قبل ِ خواب،هی سَم بدهی
لذت ما شدن مَجازی بود
من به تقدیر رو زدم امّا..
سرنوشتِ دو خط، موازی بود
سعی کردم به تو بفهمانم
لعنتی! گریه شانه می خواهد
از قسم دادنم نفهمیدی
زنده بودن بهانه می خواهد
درد دارد که هرچه بنویسی،
نتوانی که شرح ِ غم بدهی
درد دارد به طفل ِ احساست،
شب به شب، قبل ِ خواب،هی سَم بدهی
- ۷۹۹
- ۲۵ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط