{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چه میخواهم خدایا

نمیدانم چه میخواهم خدایا
بدنبال چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع اشنایان میگریزم
به کنجی میخزم ارام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود میدهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
بظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم ،که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی اندم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ،ای دل دیوانه من
که میسوزی از بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را ،بس کن این دیوانگی ها

#فروغ_فرخزاد

رمیده_ از دفتر شعر اسیر

تهران،مرداد 1333
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم چه میخواهم خدایابه دنبال چه میگردم شب و روزچه میجوید...

نمیدانم چه میخواهم خدایابه دنبال چه میگردم شب و روزچه میجوید...

‌نمی دانم چه می خواهم خدا یابه دنبال چه می گردم شب و روزچه م...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز ...

ز جمع آشنایان می گریزمبه کنجی می خزم آرام و خاموشنگاهم غوطه ...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

گريزانم از اين مردم كه با من ،به ظاهر همدم ويكرنگ هستند ولي ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط