بهش گفتم : واقعا داری میری ؟
بهش گفتم : واقعا داری میری ؟
گفت : آره ...
گفتم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم
جای2 نفره نه 3 نفر !
گفتم : برمی گردی ؟
فقط خندید …
اشک توی چشمام حلقه زد ،
سرمو پایین انداختم ،
دستشو زیر چونم گذاشت
و سرمو بالا آورد گفت :
تو کجا میری ؟...
گفتم : میرم بالاخره یه جایی ...
گفت : تنها نریا، یکیو با خودت ببر ... !
گفتم : جایی که من میرم
جای 1 نفره نه 2 نفر !
گفت : برمی گردی ؟
گفتم: جایی که میرم
راه برگشت نداره !
من رفتم اونم رفت ...
ولی اون مدتهاست که
برگشته و با اشک چشماش ...
خاک مزارمو شستشو میده ....
بســـــلامتـــــے ایـن روز...♥
گفت : آره ...
گفتم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم
جای2 نفره نه 3 نفر !
گفتم : برمی گردی ؟
فقط خندید …
اشک توی چشمام حلقه زد ،
سرمو پایین انداختم ،
دستشو زیر چونم گذاشت
و سرمو بالا آورد گفت :
تو کجا میری ؟...
گفتم : میرم بالاخره یه جایی ...
گفت : تنها نریا، یکیو با خودت ببر ... !
گفتم : جایی که من میرم
جای 1 نفره نه 2 نفر !
گفت : برمی گردی ؟
گفتم: جایی که میرم
راه برگشت نداره !
من رفتم اونم رفت ...
ولی اون مدتهاست که
برگشته و با اشک چشماش ...
خاک مزارمو شستشو میده ....
بســـــلامتـــــے ایـن روز...♥
- ۱.۰k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط