{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهش گفتم : واقعا داری میری ؟

بهش گفتم : واقعا داری میری ؟

گفت : آره ...

گفتم : منم بیام ؟

گفت : جایی که من میرم

جای2 نفره نه 3 نفر !

گفتم : برمی گردی ؟

فقط خندید …


اشک توی چشمام حلقه زد ،

سرمو پایین انداختم ،

دستشو زیر چونم گذاشت

و سرمو بالا آورد گفت :

تو کجا میری ؟...


گفتم : میرم بالاخره یه جایی ...


گفت : تنها نریا، یکیو با خودت ببر ... !


گفتم : جایی که من میرم


جای 1 نفره نه 2 نفر !


گفت : برمی گردی ؟


گفتم: جایی که میرم


راه برگشت نداره !


من رفتم اونم رفت ...


ولی اون مدتهاست که


برگشته و با اشک چشماش ...


خاک مزارمو شستشو میده ....


بســـــلامتـــــے ایـن روز...♥
دیدگاه ها (۱۳)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

____[The Forbidden Crossing]____

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط