{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامجون: وقتی انقدر کیوتی چرا نباید این کار رو بکنم. جوجوی

نامجون: وقتی انقدر کیوتی چرا نباید این کار رو بکنم. جوجوی من. و بوسه ای به لبای ات زد. ات یه کیک شکلاتی سوارش داد و نامجون هم قهوه.
نامجون تو دلش: ات زیبا ترین دختریه که دیدم. من عاشقش بودم. ولی جديدا یه حس هایی به منشی شرکتم دارم و از ات دارم انگار خسته میشم.
نامجون: ات باید یه چیزی بهت بگم. من.... من دیگه ازت خسته شدم. من به منشی شرکتم علاقه دارم. تا الان هم بزور باهات خوب بودم. الان آصا برام مهم نیست که ناراحتی. و از اونجا رفت
ات تمام اون حرف هارو که شنید حالش بد شد.‌زمانی که نامجون رفت ات با همون شوک توی بدنش رفتم سمت پارک که همیشه با نامجون می‌رفت. قلبش درد گرفته بود. فقط گریه میکرد. یهو گوشیش زنگ خورد. تهیونگ بود. جواب داد. ات: بله(بغض) تهیونگ: کجایی.. ببینم گریه کردی؟
ات: ن... نه
تهیونگ: باشه بای. وقتی صدای ات رو شنیدم نمیدونستم چرا گریه کرده. وقتی اومد خونه رفتم بغلش کردم. عجیب بود برام چون از بغل من خوشش نمی‌اومد.
دیدگاه ها (۵)

منم بغلش کردم. دیدم لباسم خیس شده. فهمیدم گریه کرده. بغلش کر...

رفتم سمتش و گفتم: تهیونگی تلوخدا قهر نکن( کیوت)قول میدم همون...

سلام من ات هستم. یه برادر ناتنی دارم به اسم کیم تهیونگ. پدر ...

آخرین شب Part ویو تهیونگ:رفتم داخل بخش که دیدم تمام زندگیم ...

#سناریو وقتی میگیم طلا میخوامنامجون: ات دیروز برات دستبند گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط