I Love you,
I Love you,
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:1(بخش اول)
شنبه ساعت ۸:۳۰ شب:
ویو جونگکوک:
فردا ساعت ۸ صبح به علاوه ی تمرین تیمی،مسابقه با تیم ملی بوکس آمریکا هم داریم.
پس بلند شدم و یه وعده ی پروتئینی برای خودم درست کردم.
شروع کردم به خوردن، و همزمان با خوردن غذا به اخبار ورزشی هم گوش می دادم.
که یه اسم آشنا به گوشم خورد...
میرا عسکری...
همه ی حواسمو دادم به اخبار...
مجری داشت می گفت:
میرا عسکری،به دلیل مهاجرت خود از ایران به کره تغییر ملیت داده،و اکنون در گروه تیم ملی بانوان کره ی جنوبی بعد از گرفتن چند تست توسط مربیان سرشناس و با تجربه ی تیم ملی،به مقام کاپیتان تیم دست یافت،و اسپوکر به شدت ماهر و قدرت زنی هست.
به قدری خوب که سرعت اسپک های او، از سرعت اسپک های بازیکن تاکاهاشی بیشتر است.
و آرزوی موفقیت برای ایشون و تیم ملی کره داریم.
یه ذره فکر کردم...
قیافه اش رو که دیدم،خیلی قشنگ و زیبا بود...
موهایی بلند و مشکی...
قدی نه کوتاه نه بلند...
ولی چشماش...
زیبایی خاصی درش بود...
نمی دونم چرا یه حس عجیبی که تا حالا تجربه اش نکردم رو بهش پیدا کردم...
ااااااهههه کوک چی میگی تو اون رو فقط تو تلویزیون دیدی.
بقیه ی غذام رو خوردم، ظرف هاشو رو شستم.
یه دستی هم به سر و روی خونه هم کشیدم.
ساعت ده ربع کم بود...
رفتم توی اتاق و خودم رو رو تخت ولو کردم...
گوشیم رو باز کردم و یه نوتیف از گروه هفت نفرمون اومد...
بازش کردم،و شروع به خوندن کردم.
🐨:همه تون آماده این دیگه؟؟؟
🐿️🐥🐱🦙🐻: ارههه.
🐇:همیشه آماده ام😌😌😌.
🦙اعتماد به نفسی که تو نسبت به کارات داری من به زیبایی چهره ی هند سامم ندارم😂.
🐨😺🐿️🐥🐻🐇:😂
🐿️:فردا با تیم اصلی حریف تمرین دوستانه داریم اما با توجه به تجربه ای که داریم تا می تونم مشتامو پرقدرت میزنم.
🐥: کار درستی می کنی هیونگ.
بعد از چند دقیقه حرف زدن...
🐨:خب حرف زدن بسه دیگه.
بریم بخوابیم که فردا باید کلی انرژی داشته باشیم.
و همه شب بخیری به هم گفتیم.
گوشیم رو گذاشتم رو ساعت شیش و بعدش خاموشش کردم و گرفتم خوابیدم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:1(بخش اول)
شنبه ساعت ۸:۳۰ شب:
ویو جونگکوک:
فردا ساعت ۸ صبح به علاوه ی تمرین تیمی،مسابقه با تیم ملی بوکس آمریکا هم داریم.
پس بلند شدم و یه وعده ی پروتئینی برای خودم درست کردم.
شروع کردم به خوردن، و همزمان با خوردن غذا به اخبار ورزشی هم گوش می دادم.
که یه اسم آشنا به گوشم خورد...
میرا عسکری...
همه ی حواسمو دادم به اخبار...
مجری داشت می گفت:
میرا عسکری،به دلیل مهاجرت خود از ایران به کره تغییر ملیت داده،و اکنون در گروه تیم ملی بانوان کره ی جنوبی بعد از گرفتن چند تست توسط مربیان سرشناس و با تجربه ی تیم ملی،به مقام کاپیتان تیم دست یافت،و اسپوکر به شدت ماهر و قدرت زنی هست.
به قدری خوب که سرعت اسپک های او، از سرعت اسپک های بازیکن تاکاهاشی بیشتر است.
و آرزوی موفقیت برای ایشون و تیم ملی کره داریم.
یه ذره فکر کردم...
قیافه اش رو که دیدم،خیلی قشنگ و زیبا بود...
موهایی بلند و مشکی...
قدی نه کوتاه نه بلند...
ولی چشماش...
زیبایی خاصی درش بود...
نمی دونم چرا یه حس عجیبی که تا حالا تجربه اش نکردم رو بهش پیدا کردم...
ااااااهههه کوک چی میگی تو اون رو فقط تو تلویزیون دیدی.
بقیه ی غذام رو خوردم، ظرف هاشو رو شستم.
یه دستی هم به سر و روی خونه هم کشیدم.
ساعت ده ربع کم بود...
رفتم توی اتاق و خودم رو رو تخت ولو کردم...
گوشیم رو باز کردم و یه نوتیف از گروه هفت نفرمون اومد...
بازش کردم،و شروع به خوندن کردم.
🐨:همه تون آماده این دیگه؟؟؟
🐿️🐥🐱🦙🐻: ارههه.
🐇:همیشه آماده ام😌😌😌.
🦙اعتماد به نفسی که تو نسبت به کارات داری من به زیبایی چهره ی هند سامم ندارم😂.
🐨😺🐿️🐥🐻🐇:😂
🐿️:فردا با تیم اصلی حریف تمرین دوستانه داریم اما با توجه به تجربه ای که داریم تا می تونم مشتامو پرقدرت میزنم.
🐥: کار درستی می کنی هیونگ.
بعد از چند دقیقه حرف زدن...
🐨:خب حرف زدن بسه دیگه.
بریم بخوابیم که فردا باید کلی انرژی داشته باشیم.
و همه شب بخیری به هم گفتیم.
گوشیم رو گذاشتم رو ساعت شیش و بعدش خاموشش کردم و گرفتم خوابیدم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
- ۷۳
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط