I Love you...
I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:2
ویو جونگکوک:
صبح ساعت شیش با آلارم گوشی بیدار شدم.
رفتم یه دوش ده دقه ای گرفتم...
حوله رو درو پایین تنم پیچیدم و اومدم بیرون...
بدنم و موهام رو خشک کردم...
لباس پوشیدم...(اسلاید دوم)
داخل کیفم هم بانداژ،دستکش و بقیه ی وسایلام رو گذاشتم.
با کیف رفتم بیرون تو آشپزخونه،و بطری آبی رو که شب قبل آماده کرده بودم رو گذاشتم داخل کیف...
صبحونه آماده کردم و خوردم...
و بعدش کلید ماشین و خونه رو برداشتم و به سمت ورزشگاه حرکت کردم.
بعد از چند دقیقه رسیدم و وارد شدم...
همه اونجا بودن...
🐻:کوک اومدش.
🐇:سلام.
🐨🦙😺🐿️🐥🐻:سلام.
و بعدش رفتم لباسام رو عوض کردم.(اسلاید سوم)
🐨:امروز جین گرم کردن رو انجام میده.
🦙:ییااا چرا من؟؟؟
😺:چون نوبت توعه.
هممون یه خنده ی ریزی کردیم.
بعدش شروع به گرم کردن،کردیم.
بعد از بیست دقیقه تموم شد.
دستکش هامون رو پوشیدیم...
و شروع به تمرین کردیم.
حین تمرین جیهوپ گفت:
🐿️:امروز بعد از اردوی ما،اردوی والیبال بانوان کره با ژاپن هست...
میاین بریم ببینیم نتیجه چی میشه؟؟؟
من که خیلی دلم می خواد.
🐇:مگه اجازش رو داریم که بریم ببینیم؟؟؟
🐻:اره داریم.
🐥:منکه میام.
و بقیه هم موافقت کردن.
🐨:ولی به نظرم ما می بریم.
😺:به چه دلیل؟؟؟
🐨:چون کاپیتان جدیدمون به نظر میاد خیلی قوی باشه و خوب باشه اونجوری که دیشب تو اخبار می دیدم.
🦙:شاید.
و بعدش دوباره شروع به تمرین کردیم.
فلش به ساعت ۱۱:
امروز تیم ما تو مسابقه ی اردوی تیم برد...
و همه خوشحال بودیم،و تصمیم گرفتیم که بعد از تماشای بازی والیبال بریم رستوران و جشن بگیریم.
تو رختکن لباس هامون رو که عوض کردیم،و سایلامون رو برداشتیم و از سالن بوکس(اسلاید چهارم)،وارد سالن والیبال(اسلاید پنجم)،شدیم.
و نشستیم رو سکو ها.
بازیکن های هردو کشور داشتن گرم می کردن...
که چشمم در چشم کاپیتان قفل شد.
لبخندی بهم زد و بعد نگاهشو گرفت.
منم شوک شده بودم...
نمی دونم چرا هروقت که میدیدمش اینجوری میشدم.
چت شده کوک؟؟؟
و بعدش همراه با فکر کردن بهش، بازیشون رو میدیدم.
مراقب خودتون باشین تا پارت بعدی💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:2
ویو جونگکوک:
صبح ساعت شیش با آلارم گوشی بیدار شدم.
رفتم یه دوش ده دقه ای گرفتم...
حوله رو درو پایین تنم پیچیدم و اومدم بیرون...
بدنم و موهام رو خشک کردم...
لباس پوشیدم...(اسلاید دوم)
داخل کیفم هم بانداژ،دستکش و بقیه ی وسایلام رو گذاشتم.
با کیف رفتم بیرون تو آشپزخونه،و بطری آبی رو که شب قبل آماده کرده بودم رو گذاشتم داخل کیف...
صبحونه آماده کردم و خوردم...
و بعدش کلید ماشین و خونه رو برداشتم و به سمت ورزشگاه حرکت کردم.
بعد از چند دقیقه رسیدم و وارد شدم...
همه اونجا بودن...
🐻:کوک اومدش.
🐇:سلام.
🐨🦙😺🐿️🐥🐻:سلام.
و بعدش رفتم لباسام رو عوض کردم.(اسلاید سوم)
🐨:امروز جین گرم کردن رو انجام میده.
🦙:ییااا چرا من؟؟؟
😺:چون نوبت توعه.
هممون یه خنده ی ریزی کردیم.
بعدش شروع به گرم کردن،کردیم.
بعد از بیست دقیقه تموم شد.
دستکش هامون رو پوشیدیم...
و شروع به تمرین کردیم.
حین تمرین جیهوپ گفت:
🐿️:امروز بعد از اردوی ما،اردوی والیبال بانوان کره با ژاپن هست...
میاین بریم ببینیم نتیجه چی میشه؟؟؟
من که خیلی دلم می خواد.
🐇:مگه اجازش رو داریم که بریم ببینیم؟؟؟
🐻:اره داریم.
🐥:منکه میام.
و بقیه هم موافقت کردن.
🐨:ولی به نظرم ما می بریم.
😺:به چه دلیل؟؟؟
🐨:چون کاپیتان جدیدمون به نظر میاد خیلی قوی باشه و خوب باشه اونجوری که دیشب تو اخبار می دیدم.
🦙:شاید.
و بعدش دوباره شروع به تمرین کردیم.
فلش به ساعت ۱۱:
امروز تیم ما تو مسابقه ی اردوی تیم برد...
و همه خوشحال بودیم،و تصمیم گرفتیم که بعد از تماشای بازی والیبال بریم رستوران و جشن بگیریم.
تو رختکن لباس هامون رو که عوض کردیم،و سایلامون رو برداشتیم و از سالن بوکس(اسلاید چهارم)،وارد سالن والیبال(اسلاید پنجم)،شدیم.
و نشستیم رو سکو ها.
بازیکن های هردو کشور داشتن گرم می کردن...
که چشمم در چشم کاپیتان قفل شد.
لبخندی بهم زد و بعد نگاهشو گرفت.
منم شوک شده بودم...
نمی دونم چرا هروقت که میدیدمش اینجوری میشدم.
چت شده کوک؟؟؟
و بعدش همراه با فکر کردن بهش، بازیشون رو میدیدم.
مراقب خودتون باشین تا پارت بعدی💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
- ۷۰
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط