{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان جمعیت رقصنده چشمان من تنها تو را میدید.

در میان جمعیت رقصنده چشمان من تنها تو را میدید.
لبخندت، رقصیدنت، آواز خواندنت، صدایت، چشمانت، همه چیز تو زیرنظر چشمانِ من بودند. چشمانی که حکم فرشته‌ای را داشتند که انسانی زیبا مثل تو را پرستش میکردند.
این حس را نمی‌توانم عشق بگویم، نمیتوانم برای این حس اسمی بگذارم، حتی لغات هم برای ثابت کردن احساسم کافی نیستند. یک حس بی معنی اما قشنگ.
چشمانِ من این حس را لو میدهد، فقط برگرد به سمتم و ببین چگونه مرا شیفته‌ی خودت کردی.
دیدگاه ها (۰)

می‌دانی چیست؟من از دوست داشتنت سیر نمی‌شوم.نگاه کردن به تو ق...

با کدوم درد بسازم که غم دلم کمتر باشه آخرین بازدید هاتون که ...

بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت.

با کسی باش که همه چیز تو براش یه موضوع مهم باشه، تولدت، غذای...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در پادشاهی اتلگارد، شما به عنوان پرنسس سنگی شناخته می‌شوید. ...

"سناریو"P³pov:برای اولین بار میخوای خونه‌اشون بخوابی!«مکنه ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط