{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت1
هانا:هی جیوون دیر میشه پشو
جیوون:باشه بابا الان پا میشم
هانا :بدووو
جیوون:هانا وایسا لباسمو بپوشم دیگه...
هانا:روز اول که انتقالی گرفتیم نباید دیر کنیم که جیوون سریع باش در و الان میبندند
جیوون :بریم
هانا :آه بالاخره رسیدیم به دبیرستان هوسون
جیوون: آره دبیرستان رویا هامون هانا
هانا:آها راستی دیر میشه بیا بریم سر کلاس
جیوون:باشه سریع بریم
جیوون : *در زد و گفت میشه بیایم داخل*
استاد:دیر کردید ولی چون روز اوله اشکال نداره بشینید
هانا:ممنونم استاد
استاد:خوب کتاباتونو بزارید روی میز
هانا:ببخشید ولی ما هنوز کتابارو نگرفتیم
استاد:ببینم دختر جون اسمت چیه
هانا:من ام هانا.چیز کیم هانا هستم استاد
استاد :خیلی خوب هانا برو بغل جونگ کوک بشین و از روی کتابش ببین و دوستت هم بره پیش تهیونگ بشینه
هانا:جونگ کوک کیه و تهیونگ؟
کوک:منم و اینم رفیقم تهیونگ
ته:...
هانا: آها که اینطور *رفتم پیش کوک نشست و گفت از آشنایی شما خوش بختم من کیم هانا هستم دانش آموز جدید
کوک:منم جئون جونگ کوک هستم بهم بگو کوک
هانا: باشه آقای کوک
کوک: همون کوک خالی بگی بهتره
هانا :چشم

ادامه دارد...
بچه ها امید وارم دوست داشته باشید لایک کنید تا پارت دوم هم بزارم🎀
دیدگاه ها (۱)

#دبیرستان_مخفیپارت 2(داخل کلاس – زنگ هنوز نخورده)هانا (در حا...

#دبیرستان_مخفیپارت 3هانا نفس عمیقی کشید، دستش را محکم روی در...

اسم رمان: ✧دبیرستان مخفی✧خلاصه داستان: کیم هانا و دوستش پارک...

#دبیرستان_مخفی_منپارت1هانا:هی جیوون دیر میشه پشوجیوون:باشه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط