می بینمت از دور و تو انگار نه انگار
می بینمت از دور و تو انگار نه انگار
آن سوی تو دل سوخته ای هست ، گرفتار
آن سوی تو بیچاره تری هست که یک عمر
در زیر قدم های تو می مرد به تکرار
می بینم از آن دور که در حال تماشاست
چشمی که مرا کرده فراموش تر از پار
انگار کمی خم شده آن قامت نازت !
ای بار تو بر شانه ی رنجور من آوار !
از یاد نبر ، این من آواره ترت را
یادم کن و هر ثانیه در حافظه بسپار !
اصلا تو تماشا کن از آن دور و خودت را
یک لحظه به جای من دل سوخته بگذار
من خسته ام از خویش مرا رنگ دگر بخش !
دست از لج و لجبازیت ای آینه بردار !
دنیا چه قدر آرزویش بود که یک عمر
بی چشم تو ویران شوم ای دوست ، تو نگذار!
من تاب تماشای عبور تو ندارم
ای عابر و ای کوچه خداوند نگه دار ...
آن سوی تو دل سوخته ای هست ، گرفتار
آن سوی تو بیچاره تری هست که یک عمر
در زیر قدم های تو می مرد به تکرار
می بینم از آن دور که در حال تماشاست
چشمی که مرا کرده فراموش تر از پار
انگار کمی خم شده آن قامت نازت !
ای بار تو بر شانه ی رنجور من آوار !
از یاد نبر ، این من آواره ترت را
یادم کن و هر ثانیه در حافظه بسپار !
اصلا تو تماشا کن از آن دور و خودت را
یک لحظه به جای من دل سوخته بگذار
من خسته ام از خویش مرا رنگ دگر بخش !
دست از لج و لجبازیت ای آینه بردار !
دنیا چه قدر آرزویش بود که یک عمر
بی چشم تو ویران شوم ای دوست ، تو نگذار!
من تاب تماشای عبور تو ندارم
ای عابر و ای کوچه خداوند نگه دار ...
- ۱.۹k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط