{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می بینمت از دور و تو انگار نه انگار

می بینمت از دور و تو انگار نه انگار

آن سوی تو دل سوخته ای هست ، گرفتار

 

آن سوی تو بیچاره تری هست که یک عمر

در زیر قدم های تو می مرد به تکرار

 

می بینم از آن دور که در حال تماشاست

چشمی که مرا کرده فراموش تر از پار

 

انگار کمی خم شده آن قامت نازت !

ای بار تو بر شانه ی رنجور من آوار !

 

از یاد نبر ، این من آواره ترت را

یادم کن و هر ثانیه در حافظه بسپار !

 

اصلا تو تماشا کن از آن دور و خودت را

یک لحظه به جای من دل سوخته بگذار

 

من خسته ام از خویش مرا رنگ دگر بخش !

دست از لج و لجبازیت ای آینه بردار !

 

دنیا چه قدر آرزویش بود که یک عمر

بی چشم تو ویران شوم ای دوست ، تو نگذار!

 

من تاب تماشای عبور تو ندارم

ای عابر و ای کوچه خداوند نگه دار ...
دیدگاه ها (۲)

«ای صاحب‌زمان، دلِ ما هم از غمِ مادر سوخته است… 🏴در این روزه...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

عاشقانه های شبنم

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

عاشقانه های شبنم با مادر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط