دختر لجباز پسر مغرور
✨دختر لجباز پسر مغرور✨
پارت ششم
جی اون: سلام بچه ها
اون سو: چی شد قرار خوب پیش رفت
جی اون: اره خدایی خیلی خوب پیش رفت😮💨
یه بین: یارو کی بود
جی اون: نگم بهتره ولش....
راستی هه یون کجاست
هه جو: با ووسوک رفته
جی اون: کجا
اون سو: ماهم نمیدونم
ووسوک اومد صداش کرد گفت کارت دارم
هه یون: عه سلام جی اون
جی اون: کجا بودی
هه یون: یه چیزی بگم باورت نمیشه
جی اون: چی شده
هه یون:به من اعتراف کرد
یه بین:😲
اون سو:تو چی گفتی
هه یون: منم گفتم باشه
جی اون: احمقی مگه
هه یون: خب چیه اون منو دوست داره منم دوستش دارم
هه جو: نگفت چجوری عاشقت شده
هه یون: گفت که من تایپشم
جی اون: مبارکه فقط ووسوک و ببینین که چجوری داره نگاه میکنه😂
اونوو: هی
جی اون: چیه
اونوو: بیا بیرون کارت دارم
جی اون: من نمیام
اونوو:بهت میگم بیا
جی اون: خیلی خوب چرا داد میزنی گوشم درد گرفت
جی اون:چیه چیکارم داری
اونوو: تکلیفمونو روشن کن
جی اون: خب من هرچند دلم اصلا و ابدا نمیخواد باهات قرار بزارم....
اونوو: هه فکر کرده من دلم میخواد
جی اون: بزار حرفمو ادامه بدم دلم نمیخواد بابامو ناامید کنم یه چند وقتی نقش بازی میکنیم بعد میگیم بدرد هم نمیخوریم در ضمن بیرون مدرسه قرار میزاریم دلم نمیخواد کسی باخبر بشع
اونوو: ببین باز چند وقت دیگه عاشقم نشی نقشه رو خراب کنی
جی اون: به همین خیال باش فکر کردی من عاشقت میشم
اونوو: من رفتم
جی اون: هوی پسره از خود راضی.....
چقد روی مخمه 😒
اون سو:چیکارت داشت جی اون
جی اون: یکم چرت و پرت گفت مهم نیست
راستی یکم چسب داری
اون سو: چسب؟میخوای چیکار
جی اون: کار دارم
اون سو: من که ندارم ولی یه بین داره البته از اون قویاشه
جی اون: چه بهتر
(درحال اجرای نقشه ی شیطانی )
هه یون: داری چیکار میکنی
جی اون: ای وای دستم لیز خورد همش ریخت روی صندلی اونوو😂
یه بین: جی اون بدو اونوو اومد
مبصر: برپا
معلم: بچه ها بشینید
اون سو: جی اون اونوو نشست
جی اون: اره دیدم😂
معلم: بچه ها کی میتونه این سئوال و حل کنه
اونوو: من بیام
معلم: بیا
جی اون: اون لحظه خیلی بد بود اخه هرکاری میکرد نمی تونست بلند بشه 😂
اونوو:خانم به نظرم یه مشکلی هست 😥
معلم: چیزی شده
اونوو: نمیتونم بلند شم
معلم: یونگ ده کمکش کن که بلند شه
یونگ ده: خیلی محکم چسبیدی بهش نمیتونم بلندت کنم
هیون ووک: صبرکن منم بیام
جی اون:(سه نفری تونستن ولی شلوارش پاره شد
(منم از خنده مردم
هیون ووک: اونوو بیا کت منو بگیر ببند به شلوارت
اونوو: مرسی(پس کار تو بود دارم برات)
(زنگ بعد)
اقای پارک: بچه هاکتاباتونو باز کنید
جی اون:( تا کیفمو باز کردم قورباغه پرید بیرون و جیغ منم رفت هوا)
اون سو: جی اون چی شد
جی اون: قووو.......
اون سو: درست بگو منم بفهممم
جی اون: قورر... قور.. قورباغههههههههه😱
اونوو: 😂
جی اون:( اونوو میکشمت فقط یکم وایسا)
(توی خونه)
جی اون: تازه اولشه ولی حسابتو میرسم الان یه بلایی سرت بیارم جنگ شروع شد
هیون ووک: میشه اینجوری نخندی میترسم
این چیه بستی بع پیشونیت حالت خوبه جومونگ؟
جی اون: چرا اومدی تو اتاقم مگه نباید در بزنی
هیون ووک: در باز بود؛ منم اومدم هندزفوری تو بردارم
جی اون: راستی بابا چیکارت داشت
هیون ووک: راستش وومین و چند تای دیگه از بچه ها داشتن سیگار میکشیدن منم مچشونو گرفتن ولی اقای پارک فکر کرد منم باهاشون بودم به خاطر همین.....
جی اون: اها
هیون ووک: راستی شنیدم داری با اونوو قرار میزاری
جی اون: از مجبوریه فقط به کسی نگی
هیون ووک: باشه
جی اون: دونگ ووک اومد
هیون ووک: اره پنج دقیقه ای میشه که اومده
جی اون: دونگ ووک
دونگ ووک: چیه چرا داری از پله ها میدویی مراقب باش
جی اون: تو مدرسه به عکاس نیاز داریم بعد بع معلمم گفتم تو عکاسی وازش میپرسم وقت داره یانه
دونگ ووک: باشه میام
جی اون: جدا
دونگ ووک: اره
ادامه در پارت بعدی.........
پارت ششم
جی اون: سلام بچه ها
اون سو: چی شد قرار خوب پیش رفت
جی اون: اره خدایی خیلی خوب پیش رفت😮💨
یه بین: یارو کی بود
جی اون: نگم بهتره ولش....
راستی هه یون کجاست
هه جو: با ووسوک رفته
جی اون: کجا
اون سو: ماهم نمیدونم
ووسوک اومد صداش کرد گفت کارت دارم
هه یون: عه سلام جی اون
جی اون: کجا بودی
هه یون: یه چیزی بگم باورت نمیشه
جی اون: چی شده
هه یون:به من اعتراف کرد
یه بین:😲
اون سو:تو چی گفتی
هه یون: منم گفتم باشه
جی اون: احمقی مگه
هه یون: خب چیه اون منو دوست داره منم دوستش دارم
هه جو: نگفت چجوری عاشقت شده
هه یون: گفت که من تایپشم
جی اون: مبارکه فقط ووسوک و ببینین که چجوری داره نگاه میکنه😂
اونوو: هی
جی اون: چیه
اونوو: بیا بیرون کارت دارم
جی اون: من نمیام
اونوو:بهت میگم بیا
جی اون: خیلی خوب چرا داد میزنی گوشم درد گرفت
جی اون:چیه چیکارم داری
اونوو: تکلیفمونو روشن کن
جی اون: خب من هرچند دلم اصلا و ابدا نمیخواد باهات قرار بزارم....
اونوو: هه فکر کرده من دلم میخواد
جی اون: بزار حرفمو ادامه بدم دلم نمیخواد بابامو ناامید کنم یه چند وقتی نقش بازی میکنیم بعد میگیم بدرد هم نمیخوریم در ضمن بیرون مدرسه قرار میزاریم دلم نمیخواد کسی باخبر بشع
اونوو: ببین باز چند وقت دیگه عاشقم نشی نقشه رو خراب کنی
جی اون: به همین خیال باش فکر کردی من عاشقت میشم
اونوو: من رفتم
جی اون: هوی پسره از خود راضی.....
چقد روی مخمه 😒
اون سو:چیکارت داشت جی اون
جی اون: یکم چرت و پرت گفت مهم نیست
راستی یکم چسب داری
اون سو: چسب؟میخوای چیکار
جی اون: کار دارم
اون سو: من که ندارم ولی یه بین داره البته از اون قویاشه
جی اون: چه بهتر
(درحال اجرای نقشه ی شیطانی )
هه یون: داری چیکار میکنی
جی اون: ای وای دستم لیز خورد همش ریخت روی صندلی اونوو😂
یه بین: جی اون بدو اونوو اومد
مبصر: برپا
معلم: بچه ها بشینید
اون سو: جی اون اونوو نشست
جی اون: اره دیدم😂
معلم: بچه ها کی میتونه این سئوال و حل کنه
اونوو: من بیام
معلم: بیا
جی اون: اون لحظه خیلی بد بود اخه هرکاری میکرد نمی تونست بلند بشه 😂
اونوو:خانم به نظرم یه مشکلی هست 😥
معلم: چیزی شده
اونوو: نمیتونم بلند شم
معلم: یونگ ده کمکش کن که بلند شه
یونگ ده: خیلی محکم چسبیدی بهش نمیتونم بلندت کنم
هیون ووک: صبرکن منم بیام
جی اون:(سه نفری تونستن ولی شلوارش پاره شد
(منم از خنده مردم
هیون ووک: اونوو بیا کت منو بگیر ببند به شلوارت
اونوو: مرسی(پس کار تو بود دارم برات)
(زنگ بعد)
اقای پارک: بچه هاکتاباتونو باز کنید
جی اون:( تا کیفمو باز کردم قورباغه پرید بیرون و جیغ منم رفت هوا)
اون سو: جی اون چی شد
جی اون: قووو.......
اون سو: درست بگو منم بفهممم
جی اون: قورر... قور.. قورباغههههههههه😱
اونوو: 😂
جی اون:( اونوو میکشمت فقط یکم وایسا)
(توی خونه)
جی اون: تازه اولشه ولی حسابتو میرسم الان یه بلایی سرت بیارم جنگ شروع شد
هیون ووک: میشه اینجوری نخندی میترسم
این چیه بستی بع پیشونیت حالت خوبه جومونگ؟
جی اون: چرا اومدی تو اتاقم مگه نباید در بزنی
هیون ووک: در باز بود؛ منم اومدم هندزفوری تو بردارم
جی اون: راستی بابا چیکارت داشت
هیون ووک: راستش وومین و چند تای دیگه از بچه ها داشتن سیگار میکشیدن منم مچشونو گرفتن ولی اقای پارک فکر کرد منم باهاشون بودم به خاطر همین.....
جی اون: اها
هیون ووک: راستی شنیدم داری با اونوو قرار میزاری
جی اون: از مجبوریه فقط به کسی نگی
هیون ووک: باشه
جی اون: دونگ ووک اومد
هیون ووک: اره پنج دقیقه ای میشه که اومده
جی اون: دونگ ووک
دونگ ووک: چیه چرا داری از پله ها میدویی مراقب باش
جی اون: تو مدرسه به عکاس نیاز داریم بعد بع معلمم گفتم تو عکاسی وازش میپرسم وقت داره یانه
دونگ ووک: باشه میام
جی اون: جدا
دونگ ووک: اره
ادامه در پارت بعدی.........
- ۴.۵k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط