خجالت میکشم از دل، اگر دل از تـو بردارم
خجالت میکشم از دل، اگر دل از تـو بردارم
حرامـم بـاشـد آسایـش، اگــر قلبـی بیــازارم
سبـوی کهنه ای دارم، بـه میراث از نیـاکانم
نمک پرورده عشقم، که سـر از پا نمی دانم
دل شوریده ای دارم، نه سر دارم نه سامانی
جهان با زرق و برق آن، شما را باشد ارزانی
مریــد عشـقـمـو دارم، امیـــد عاشـقــی در دل
سپاس ای کاروان سالار، رسیدم من به سر منزل
خجالت میکشم از دل، اگر دل از تـو بردارم
حرامـم بـاشـد آسایـش، اگــر قلبـی بیــازارم
سبو گویای رازی خوش، بوَد از آن نصیحت گو
اگـر منـت کشـی، منت بکــش از سـاعـد و بـازو
حرامـم بـاشـد آسایـش، اگــر قلبـی بیــازارم
سبـوی کهنه ای دارم، بـه میراث از نیـاکانم
نمک پرورده عشقم، که سـر از پا نمی دانم
دل شوریده ای دارم، نه سر دارم نه سامانی
جهان با زرق و برق آن، شما را باشد ارزانی
مریــد عشـقـمـو دارم، امیـــد عاشـقــی در دل
سپاس ای کاروان سالار، رسیدم من به سر منزل
خجالت میکشم از دل، اگر دل از تـو بردارم
حرامـم بـاشـد آسایـش، اگــر قلبـی بیــازارم
سبو گویای رازی خوش، بوَد از آن نصیحت گو
اگـر منـت کشـی، منت بکــش از سـاعـد و بـازو
- ۳۱۲
- ۰۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط