{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت سی نهم

بالاخره دکتر اومد بیرون.

دکتر: گلوله از شونه رد شده. به رگ اصلی نخورده. عمل موفق بود. زنده می‌مونه.

همه نفس راحتی کشیدیم. هانا بغلم کرد. تهیونگ سرش رو تکیه داد به دیوار.

جیمین: دو-هیون قهرمان امروز بود.

تهیونگ: آره. اشتباه کردیم بهش.

جونگکوک: نه. حق داشتیم شک کنیم. ولی حالا دیگه می‌دونیم کیه.

لی لی: می‌شه ببینیمش؟

دکتر: یکی دو نفر. کوتاه.

من و جونگکوک رفتیم تو. دو-هیون با چشمای نیمه‌باز دراز کشیده بود. رنگش پریده بود ولی لبخند زد.

دو-هیون: (با صدای ضعیف) لی لی... جونگکوک... زنده‌ام؟

لی لی: آره. به خاطر تو زنده‌ای.

دو-هیون: خوب شد... می‌ترسیدم مردم قبل از اینکه بگم... ببخشید... برای اون روزا... اون کارا...

جونگکوک: بخشیدیم. همه چی تموم شد.

دو-هیون: کانگ؟

جونگکوک: دستگیر شد. مدارک رو دادیم به پلیس. اینبار پلیس درستو حسابی.

دو-هیون: خوبه... پس منم یه کاری کردم...

چشماش بسته شد. ولی آروم. خوابید.

رفتیم بیرون. هانا اومد کنارم.

هانا: لی لی... خواهر؟

لی لی: (لبخند زدم) جان؟

هانا: می‌تونم بغلت کنم؟

بغلش کردم. خواهر جدیدم.

------
دیدگاه ها (۱۳)

قهوه تلخ پارت چهل-----غروب - کنار پنجره بیمارستانتوی راهرو و...

عرررر یونگی مری می تولد مبارک عشق ارمی ها لاوی یو🥳🥳❤️💜اگه لا...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هشتمبیرون ویلا - ماشین۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هفتمدو-هیون رفت جلو. نزدیک کانگ. نزدیکتر...

☕️ قهوه تلخ☕️پارت چهل سومهانا با گل‌ها موند. نگاه به تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط