{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت سی هشتم

بیرون ویلا - ماشین

۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ دقیقه. من هنوز منتظر بودم. دستام می‌لرزید. دعا می‌کردم.

ناگهان در ویلا باز شد. جیمین دوید بیرون. با دست تکون داد.

ماشین رو روشن کردم. رفتم جلو.

جیمین: دو-هیون زخمی شده! سریع برسونیمش بیمارستان!

تهیونگ و جونگکوک دو-هیون رو آوردن. غرق خون بود. صورتش سفید مثه گچ.

سوارش کردیم. جونگکوک بغل دستم نشست. دو-هیون رو گذاشته بودن عقب با جیمین و تهیونگ.

جونگکوک: (دست منو گرفت) برو. تند. هر جور شده.

ماشین رو گاز دادم. جاده رو درختا رو پشت سر می‌ذاشتم. اشک اومده بود توی چشمام.

لی لی: دو-هیون... دو-هیون زنده می‌مونه؟

جونگکوک: می‌خواد زنده بمونه. تازه آدم خوب شده.

نگاه به آینده انداختم. دو-هیون بیهوش بود. ولی لبخند کوچیکی رو لبش بود.

---

بیمارستان - ۲ ساعت بعد

توی راهروی بیمارستان وایساده بودیم. هانا هم رسیده بود. همه نگران.

بالاخره دکتر اومد بیرون.

دکتر: ..........

تا اینجا خوندی لایک رو نکردی نچ نچ نچ
دیدگاه ها (۱۲)

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی نهمبالاخره دکتر اومد بیرون.دکتر: گلوله ا...

قهوه تلخ پارت چهل-----غروب - کنار پنجره بیمارستانتوی راهرو و...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هفتمدو-هیون رفت جلو. نزدیک کانگ. نزدیکتر...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی ششمکانگ: چرا فرار؟ اینجا خونه‌ی خودمه. ب...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی پنجمخندیدم. گریه‌م گرفت. هر دو با هم.لی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط