☆-------------------------------------------------------☆
☆-------------------------------------------------------☆
MY LIFE STORY (TAEHYUNG)*BY PARK YONI*
☆-------------------------------------------------------☆
داستان زندگی من (تهیونگ)*از پارک یونی*
☆-------------------------------------------------------☆
○P¹○
ا.ت ، دختری ۱۷ ساله با موهای خرمایی و عاشق ادبیات بود . اون مجذوب تمام رمان های نوستالژی و قدیمی بود .چیزی که حتی خیلی از اونها بدشون میومد . عموش خیلی به اون کمک کرد . هر وقت برای دیدن خانوادش از پاریس به کره میومد کتابی که راز های ادبیات نوستالژی رو افشا میکرد برای ا.ت میاورد . امروز استاد ادبیات به عنوان تکلیف از بچه ها خواسته بود یک رمان کوتاه بنویسن و هفته ی بعد به اون تحویل بدن . خوشبختانه عموی ا.ت قرار بود آخر هفته بیاد کره ، به همراه یه سوپرایز . تهیونگ . تهیونگ ، پسر عموی ا.ت ، که ۱۰ سالی میشد همدیگر رو ندیده بودن هم اینبار به همراه پدرش به کره میومد . عموی ا.ت درباره تهیونگ ،به اون گفته بود . گویا تهیونگ هم مثل ا.ت شیفتهی ادبیات نوستالژی بود و این باعث خوشحال ا.ت بود چون هنوز با همبازی بچگیش وجه اشترک دارن .
از طرفی تهیونگ با هر تعریف پدرش از ا.ت بیشتر علاقمند به دیدنش میشد . هر بار که عکس های ا.ت رو میدید یا راجب اون از پدرش میشنید بیشتر شیفتهی ا.ت میشد . پدر تهیونگ کاملا متوجه احساس عمیقی که بین ا.ت و تهیونگ وجود داره شده بود . این احساس در حدی عمیق بود که حتی در جدایی و دوری هم از بین نرفته بود و حالا که اونا بزرگتر شدن دیگه ترسی از بهم رسیدنشون نداشت پس طی تصمیمی اتفاقی تهیونگ رو با خودش به کره میبره.
HOLD ON TO NEXT PORT...
☆ENJOY☆
MY LIFE STORY (TAEHYUNG)*BY PARK YONI*
☆-------------------------------------------------------☆
داستان زندگی من (تهیونگ)*از پارک یونی*
☆-------------------------------------------------------☆
○P¹○
ا.ت ، دختری ۱۷ ساله با موهای خرمایی و عاشق ادبیات بود . اون مجذوب تمام رمان های نوستالژی و قدیمی بود .چیزی که حتی خیلی از اونها بدشون میومد . عموش خیلی به اون کمک کرد . هر وقت برای دیدن خانوادش از پاریس به کره میومد کتابی که راز های ادبیات نوستالژی رو افشا میکرد برای ا.ت میاورد . امروز استاد ادبیات به عنوان تکلیف از بچه ها خواسته بود یک رمان کوتاه بنویسن و هفته ی بعد به اون تحویل بدن . خوشبختانه عموی ا.ت قرار بود آخر هفته بیاد کره ، به همراه یه سوپرایز . تهیونگ . تهیونگ ، پسر عموی ا.ت ، که ۱۰ سالی میشد همدیگر رو ندیده بودن هم اینبار به همراه پدرش به کره میومد . عموی ا.ت درباره تهیونگ ،به اون گفته بود . گویا تهیونگ هم مثل ا.ت شیفتهی ادبیات نوستالژی بود و این باعث خوشحال ا.ت بود چون هنوز با همبازی بچگیش وجه اشترک دارن .
از طرفی تهیونگ با هر تعریف پدرش از ا.ت بیشتر علاقمند به دیدنش میشد . هر بار که عکس های ا.ت رو میدید یا راجب اون از پدرش میشنید بیشتر شیفتهی ا.ت میشد . پدر تهیونگ کاملا متوجه احساس عمیقی که بین ا.ت و تهیونگ وجود داره شده بود . این احساس در حدی عمیق بود که حتی در جدایی و دوری هم از بین نرفته بود و حالا که اونا بزرگتر شدن دیگه ترسی از بهم رسیدنشون نداشت پس طی تصمیمی اتفاقی تهیونگ رو با خودش به کره میبره.
HOLD ON TO NEXT PORT...
☆ENJOY☆
- ۳۰
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط