عشق در گذرگاه سئول Love in the passage of Seoul

عشق در گذرگاه سئول (Love in the passage of Seoul )
Part 9
روز ب روز میگذشت و حرفایی ک هی جین درباره شیرینی فروشی آقای جوون وو میزد بیشتر فکرمو درگیر خودش میکرد

فلش بک یک ماه بعد:
امروز روز آزمون ورودی دانشگاه اولسان بود (همون کنکور خودمون) دیشب خیلی دیر خوابیدم تقریبا نزدیکای ساعت۳:۴۵بود خوابیدم و باید ساعت۷ دانشگاه می بودیم برای همین ساعت۵:۲٠بلند شدم(آجی تو چجوری میخوابی؟من ساعت ۳هم بخوابم عمرا اگه ۷بیدارم شم دیگه چ برسه ب ۵😂🤧)
رفتم دستویی کارای لازم رو انجام دادم و اومدم چون تو دانشگاه آرایش کردن اونم خیلی زیاد ممنوع بود برای همین یه تینت لب زدم و موهامو باز گذاشتم
چون موقع آزمون ورودی بود پس دیگه لازم نبود فرم دانشگاه رو بپوشم برا همین یه لباس خیلی کیوت و خوشگل(اسلاید دو) پوشیدم و کیفم رو برداشتم و کفشام رو پوشیدم و راه افتادم

فلش بک رسیدن به دانشگاه:
بلاخره رسیده بودم دانشگاهی ک همیشه آرزوشو داشتم بیام
حسابی درس خونده بودم و مغزم به هیچی و هیچکس فکر نمیکرد الا امتحان چون بلاخره باید سختی هایی ک خانوادم برام کشیدن تا اینجا قبول شم رو جبران میکردم
ثمل بعضیا نبودم ک همش پی خوشگذرونی باشن و شب آخر بشینن و بخونن(منو میگه😂)
از تاکسی پیاده شدم عاااه هوا خیلی خوب بود تقریبا سرد بود هوا
(چون اول صبح بود)
آروم آروم قدم های کوتاهی برداشتم
وارد محوطه ی دانشگاه ک شدم یهوو یه لیموزین مشکی دقیقا وسط حیاط دانشگاه ایستاد نگاهی بهش کردم دیدم مامان و بابای هی جین اون رو آوردن به مدرسه
نگاهم رو ازشون برداشتم ک
م. ه: به به ببین کی اینجاست...(پوزخند)
با حرف مامان هی جین سر جام میخکوب شدم سرم رو برگردوندم و مقابلش وایستادم
بی توجه به حرفش نگاش کردم
م. ه: عجب زبونت رو موش خورده خانوم کوچولو؟
+زبون دارم ک حرف بزنم اما تا بخوام جواب سوالای شما رو بدم زبون بچارم طلف میشه نمیخوام برا همچین حرفای بی ربطی خودمو خسته کنم(پوزخند)
م. ه: هه.... ببین دختره ی دهاتی تو در جایگاهی نیستی ک بخوای اینجوری با من صحبت کنی
+شما هم در جایگاهی نیستین ک بخواین برام دردسر درست کنین هووم؟
م. ه: دختره ی........ چطور جرات میکنی
بی توجه به حرفش رومو برگردوندم ک برم توی سالن اصلی دانشگاه ک
پیراهنم رو گرفت و باعث شد پیراهن قشنگم پاره شه
نگاهی بهش انداختم انگار با میل خودش این کار رو کرده بود
بی توجه به کارش به سمت یالن اصلی دانشگاه حرکت کردم
میدیدم همه دارن به لباس پاره ی من میخندن بعد از چند مین نزدیکای سالن بودم ک یه چندتا دختر جلوم وایستادن حدث میزدم ..........
دیدگاه ها (۰)

۱-مادر هی جین۲-مان هی۳-می یونگ۴-این سوک

عشق در گذرگاه سئول (Love in the passage of Seoul ) Part 10 ...

تا شب سه تا پارت دیگ آپ میکنمــــــــــــــــ❤

بچه ها من هروقت ک عدد فالوورام رند میشه پروفایل رو عوض میکنم...

لایو ویورس جونگکوک:🐰🐰: اوه، عجیبه... هه هه... سلام به همگی.....

نام فیک: عشق مخفیPart: 55/فردا/ویو ات*صبح با صدای مادرم و بر...

(ویو فردا صبح)(ویو کوک)ساعت شش صبح بود بلند شدم دیدم ته جفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط