عشق در گذرگاه سئول Love in the passage of Seoul
عشق در گذرگاه سئول (Love in the passage of Seoul )
Part 10
نزدیکای سالن بودم ک یه چندتا دختر جلوم وایستادن حدث میزدم تو یه اکیپ باشن و همینطورم بود همه ی بچه ها ازشون میترسیدن حتی پسرا (عااا میگم پس چرا مجردن هنو😂)
(مان هی:دختر قلدر مدرسه جزع اکیپ تی ان آی _بشدت بی اعصاب و از نظر من روانی😂 )
(مان هی @)
@هه بین دختر خوشگلههه(با لحن لات😂)
@اووخییی لباست چی شده
(همشون بلند خندیدن)
@اوه بچه ها دختر خوشگله ی دانشگامون پول نداره واس خودش لباس بخره عسیسم
بی توجه از حرفشون به سمت سالن حرکت کردم اما اونا هی پشت سرم حرف میزدن برام اهمیتی نداشت چون نمیخواستم دردسر درست کنم و شخصیتم پیش کل دانشگاه بد دیده شه
فلش بک رسیدن به سالن:
عاااه سالن بزرگی بود صندلی ها با نظم چیده شده بودن و خیلیا داشتن با هم صحبت میکردن ک یه دختره بهم نزدیک شد با خودم فکر میکردم شاید اومده مثل بقیه به لباسم بخنده اما صورتش اینطوری جلوه نمیداد نزدیکم شد و دستشو دراز کرد
(میسو ♡)
♡سلام من میسو هستم
دستم رو به طرفش دراز کردم و با هم دست دادیم
+سلام منم یون کیونگ هستم از آشنایی باهات خوشبختم
♡منم همینطور
♡میتونیم با هم دوست شیم؟
چون دوستی بجز هی جین نداشتم و الان اون نمیتونست منو ببینه برا همین باهاش دوست شدم
+البته چرا ک نه
(زنگ شروع امتحان به صدا در آومد)
همه رفتن و سرجاشون نشستن
ورقه های امتحانی رو پخش کردن و شروع به نوشتن کردیم
اول نگاهی به سوالات صفحه اول انداختم همشون آسون به نظر میومدن
فلش بک بعد اتمام زمان آزمون:
عاااه خیلی آسون بود نمیدونم هی جین چیکار کرده امتحانشو برای همین اهمیتی ندادم چون میدونستم اگه مامانش منو ببینه باعث میشه باز لطمه ببینم
داشتم میرفتم بیرون ک میسو اومد سمتم
♡سلام یون کیونگ
+سلام میسو
♡امتحان چطور بود؟
+شک ندارم قبول میشم تو چطور؟
♡منم
♡نظرت راجع به ناهار آشنایی مون چیه؟
+ناهار آشنایی؟
♡اره بزن بریم جشن بگیریم
+بزن بریم دوست جدیدم
♡(خندیدن)
ویو هی جین:
از زمانی ک یون کیونگ و مامانمو دیدم ک دارن دعوا میکنن تا حالا ندیدمش نمیدونم برم ببینمش یا نه شاید از دستم ناراحت شه میخواستم برم سمتش یادم نبود مامانم منتظرم وایستاده و منو زیر نظر داره
داشتم میرفتم ک
م. ه: به به خانوم خانوما کجا تشریف میبردین؟
•اوووم..... داشتم میرفتم دستشویی چطور؟
م. ه: هیچی فکر کردم باز میخوای بری پیش اون دختر دهاتیه
•نگران نباش جایی نمیرم ک نتونی پیدام کنی
م. ه: افرین حالا برو و زود بیا
•خیلی خوب
داشتم میرفتم طرف یون کیونگ ک دیدم .....
Part 10
نزدیکای سالن بودم ک یه چندتا دختر جلوم وایستادن حدث میزدم تو یه اکیپ باشن و همینطورم بود همه ی بچه ها ازشون میترسیدن حتی پسرا (عااا میگم پس چرا مجردن هنو😂)
(مان هی:دختر قلدر مدرسه جزع اکیپ تی ان آی _بشدت بی اعصاب و از نظر من روانی😂 )
(مان هی @)
@هه بین دختر خوشگلههه(با لحن لات😂)
@اووخییی لباست چی شده
(همشون بلند خندیدن)
@اوه بچه ها دختر خوشگله ی دانشگامون پول نداره واس خودش لباس بخره عسیسم
بی توجه از حرفشون به سمت سالن حرکت کردم اما اونا هی پشت سرم حرف میزدن برام اهمیتی نداشت چون نمیخواستم دردسر درست کنم و شخصیتم پیش کل دانشگاه بد دیده شه
فلش بک رسیدن به سالن:
عاااه سالن بزرگی بود صندلی ها با نظم چیده شده بودن و خیلیا داشتن با هم صحبت میکردن ک یه دختره بهم نزدیک شد با خودم فکر میکردم شاید اومده مثل بقیه به لباسم بخنده اما صورتش اینطوری جلوه نمیداد نزدیکم شد و دستشو دراز کرد
(میسو ♡)
♡سلام من میسو هستم
دستم رو به طرفش دراز کردم و با هم دست دادیم
+سلام منم یون کیونگ هستم از آشنایی باهات خوشبختم
♡منم همینطور
♡میتونیم با هم دوست شیم؟
چون دوستی بجز هی جین نداشتم و الان اون نمیتونست منو ببینه برا همین باهاش دوست شدم
+البته چرا ک نه
(زنگ شروع امتحان به صدا در آومد)
همه رفتن و سرجاشون نشستن
ورقه های امتحانی رو پخش کردن و شروع به نوشتن کردیم
اول نگاهی به سوالات صفحه اول انداختم همشون آسون به نظر میومدن
فلش بک بعد اتمام زمان آزمون:
عاااه خیلی آسون بود نمیدونم هی جین چیکار کرده امتحانشو برای همین اهمیتی ندادم چون میدونستم اگه مامانش منو ببینه باعث میشه باز لطمه ببینم
داشتم میرفتم بیرون ک میسو اومد سمتم
♡سلام یون کیونگ
+سلام میسو
♡امتحان چطور بود؟
+شک ندارم قبول میشم تو چطور؟
♡منم
♡نظرت راجع به ناهار آشنایی مون چیه؟
+ناهار آشنایی؟
♡اره بزن بریم جشن بگیریم
+بزن بریم دوست جدیدم
♡(خندیدن)
ویو هی جین:
از زمانی ک یون کیونگ و مامانمو دیدم ک دارن دعوا میکنن تا حالا ندیدمش نمیدونم برم ببینمش یا نه شاید از دستم ناراحت شه میخواستم برم سمتش یادم نبود مامانم منتظرم وایستاده و منو زیر نظر داره
داشتم میرفتم ک
م. ه: به به خانوم خانوما کجا تشریف میبردین؟
•اوووم..... داشتم میرفتم دستشویی چطور؟
م. ه: هیچی فکر کردم باز میخوای بری پیش اون دختر دهاتیه
•نگران نباش جایی نمیرم ک نتونی پیدام کنی
م. ه: افرین حالا برو و زود بیا
•خیلی خوب
داشتم میرفتم طرف یون کیونگ ک دیدم .....
- ۴.۰k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط