تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۷
تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۷
تمام مدت آنیا و دامیان یک کلمه هم با هم حرف نزدن که بلاخره زنگ خورد
و دامیان آنیا سر یه میز نشستن و حرف زدن
دامیان:آنیا؟
آنیا:بینم دامیان تو که با اون دختره نرفتی که؟نگو که داری به من خیانت میکنی؟
دامیان:چییییی نه
آنیا:...از ملیندا سان راجب این موضوع بپرسیم؟
دامیان:نه...مطمئنم اگه چیزی شده باشه خودش بهمون میگه
آنیا:اوهوم درسته^^اون همچین آدمیه من به مادرشوهر آیندم اعتماد دارم
دامیان(سرخ):تو نگران نباش...امروز با بکی و کنی قرار داشتی نه؟
آنیا:اوه...آره به کل از یاد بردم
دامیان:منو نداشتی چیکار میکردی؟
آنیا:با خوشحالی زندگی میکردم
دامیان:بدجنس
و بعد هر دو خندیدن
دامیان خیلی خب بیا بریم عمارت...
آنیا:باشه(^-^)
رسیدن عمارت
ملیندا رو یه صندلی نشسته بود چهره گرفته ای داشت و زیر چشماش قرمز شده بود اما هیچ حرفی نزد حتی سلام هم نکرد و آنیا و دامیان طبقه بالا رفتن آنیا لباس عوض کرد
آنیا:من میرم دامی
دامیان:باشه
ساعت ۵ جلوی درب پاساژ
...
تمام مدت آنیا و دامیان یک کلمه هم با هم حرف نزدن که بلاخره زنگ خورد
و دامیان آنیا سر یه میز نشستن و حرف زدن
دامیان:آنیا؟
آنیا:بینم دامیان تو که با اون دختره نرفتی که؟نگو که داری به من خیانت میکنی؟
دامیان:چییییی نه
آنیا:...از ملیندا سان راجب این موضوع بپرسیم؟
دامیان:نه...مطمئنم اگه چیزی شده باشه خودش بهمون میگه
آنیا:اوهوم درسته^^اون همچین آدمیه من به مادرشوهر آیندم اعتماد دارم
دامیان(سرخ):تو نگران نباش...امروز با بکی و کنی قرار داشتی نه؟
آنیا:اوه...آره به کل از یاد بردم
دامیان:منو نداشتی چیکار میکردی؟
آنیا:با خوشحالی زندگی میکردم
دامیان:بدجنس
و بعد هر دو خندیدن
دامیان خیلی خب بیا بریم عمارت...
آنیا:باشه(^-^)
رسیدن عمارت
ملیندا رو یه صندلی نشسته بود چهره گرفته ای داشت و زیر چشماش قرمز شده بود اما هیچ حرفی نزد حتی سلام هم نکرد و آنیا و دامیان طبقه بالا رفتن آنیا لباس عوض کرد
آنیا:من میرم دامی
دامیان:باشه
ساعت ۵ جلوی درب پاساژ
...
- ۱۹۳
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط