{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلافاصله لب هاش رو روی لب هاش جیمین کوبید و دشت هاش رو بالای ...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 8
بلافاصله لب هاش رو روی لب هاش جیمین کوبید و دشت هاش رو بالای سرش پین کرد و با دست دیگه اش کمرش رو گرفت.
جیمین با عمیقتر شدن بوسه به کمرش قوص میداد و ناله های محوی بیرون میداد.
دستی که دور کمرش بود لباس هاش رو در اورد و حالا جیمین فقط یه باکسر خیس به تن داشت.
-کی فکرشو میکرد یه روز صاحب کوچولوم رو تو همچین پوزیشنی ببینم؟( پوزخند)
جیمین سرخ شد و خواست دست هاش رو ازاد کنه ولی یونگی نزاشت.
-و-ولم کن
-مثل سیب شیرین و ابدار سرخ شدی...
کنار گوشش لب زد که جیمین لرزی کرد.
جیمین به بدن ورزیده یونگی نگاه میکرد.
یونگی رد نگاهش رو زد و با نیشخندی بهش نگاه کرد.
-خب... پس خوشت اومده؟
-چی؟! نه م-من-
-نمیخاد چیزی بگی...
بوسه رو ادامه داد و همزمان دست هاش رو بالا سرش پین کرد و دست دیگه اش پایین رفت.
∆∆هشدار اسمات∆∆
باکسر رو نادیده گرفت و دستش رو داخل برد که جیمین ناله ریزی کرد.
انگشت هاش سوراخش رو پیدا و دورانی میمالیدن.
ناله هاش نیشخندش رو بزرگتر میکرد.
انگشت وسطش که از همه کشیده تر بود توی سوراخ نرمش فرو رفت.
-عاححححححححههههههه
-سوراخ کوچولوت انگشتم رو بلعید( خنده)
کمرش رو قوص داد و بی اختیار خودش رو به یونگی فشار داد.
-یونگیییییییی
-هوم؟
-من ف-فک کنم... ب-بیشتر
-بیشتر میخای؟
جیمین ناله ای کرد.
یونگی سه تا انگشت دیگه رو همزمان وارد کرد و سوراخش کش اومد و همه رو بلعید.
-هوممم خیلی گشنه ای پس؟
انگشت هاش به نقطه حساسش میکوبیدن و شنونده صدای بهشتیش بودن.
...
دیکش رو جلوی لب های جیمین گرفت.
-باید خوب خیسش کنی عزیزم
جیمین چشم هاش رو روی هم فشار داد و لبش رو گاز گرفت و اروم لب زد.
-اما... م-من بلد نیستم!
و صورتش رو پوشوند.
-اشکالی نداره بیبی نمیخاد خجالت بکشی خودم یادت میدم باش؟. خب فقط دهنت رو باز کن و حسابی لیسش بزن تا خیس بشه. همین.
-وایییییی چرا باید اینکارو بکنمممم
-شاید چون لوب نداریم
-نمیتو-
یونگی دیکش رو توی دهن کوچکش فرو برد که اشکی از چشمای برایش چکید چون خیلی بزرگ بود و داشت دهن کوچکش رو جر میداد!
-همممممفففف
~~~~~
حاجی کچلم کردین😭
بخدا تازه امتحانام تموم شده چند روز دیگه هم امتحانای ترم دو با لگد میاد تو😭
تازه از یه ورم حسابییییی درگیرم😭
بابا انقدر نگید خیلی تنبلی و دیر میزاری و اینا بخدا هروقت ببینم شرطا رسیده و هروقت بنویسم میزارمم😭
ساعت چهار صبح که ان نمیشم ببینم شرطا رسیده😭
فقط ی کوچولو صبر کنین تا بنویسم قول میدم دیر نشه
دیدگاه ها (۱۳۷)

فالوشهههه@youngi-min

𝑴𝒓 𝑱𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟗تو اتاقش نشسته بود، زانو هاش رو بغل کرده بود...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 20 بعد یک ساعت توی ماشین نشستن بالاخره پیاده ش...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟖-پس بالاخره پیداش کردی؟ -این چه هدیه ایههههه...

ماه خونین

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒بی طاقت لب هاش رو روی لب های پف کرده و شکلات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط