{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتار شد
سفره عشق، نمک داشت نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لک داشت نمی دانستم
به وفاداری من آنکه زمن ساده گذشت
...
دیدگاه ها (۵)

دستت را به من بدهتا بگیرمنبض اضطرابت راتا آرام کنمپریشانی اح...

...

ﺳﻬــﻢِ ﻣَــﻦ ﺍﺯ ﺩُﻧﯿــــــــــــﺎﻧﺪﺍﺷﺘـــــﻦ ﺍﺳﺘــــــــــــ...

دو راهیه سختیه...!وقتی ندونی محرمشی یا مزاحمش...وقتی ندونی م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط