عشق

❤ ❤ ❤ ❤
عشق...
پارت ۳۱



نیلوفر:
عمه وپسرا کلی واسه محیا سخت گیری کردن که تابستون رو کلاس زبان بره منم کلاس نقاشی می رفتم ومقداری از خریدهام مونده بود چون از شهر یکم فاصله داشتیم نمی تونستیم بریم خرید عمه به محسن گفته بود منو ببره خرید که اون کلی کار داشت ومحیا به مهرداد گفت اونم قبول کرد وچون صبح می خواستم برم خرید محیا کلی اسرار می کرد همراهمون بیاد مهرداد جوابشو نمی داد اونو می رسوند کلاس هاش چون کلاس هاش صبح بود ومی رفتیم خرید محیا اخم کرد بود واز مهرداد دلخور بود مهرداد نگاهش می کرد ولبخند می زد
محیا : میشه بگی به چی می خندی ؟
مهرداد : به اینکه چقدر زشت شدی
محیا : زشت تویی نه من
مهرداد : یه روز دیگه می ریم خرید عزیزم
محیا : مهردادخواهش می کنم بزارمنم بیام بابا ترکیدم از بس زبان خوندم
مهرداد : دختر خوبی باش وحرف داداشتو گوش بده
محیا : وایسا بابا نخواستیم
مهرداد : تفلی فربد کی رو می خواد شریک زندگیش کنه
محیا : خیلی بدی مهرداد
مهرداد: می دونم عزیزم
محیا : راستی مهرداد گفتی تولدت کی بوده ؟ دی
مهرداد : نه عزیزم دی
محیا : لوس .می خواستم بگم دی ماهی ها مزخرفن مغرور از خود راضی بد اخلاق
مهرداد : این نظر توه وروجک
چون رسیدیم جلوی درآموزشگاه محیا با کلی غر غر پیاده شد ورفت مهرداد با خنده نگاش می کرد
مهرداد : درم نبسته دختریه حواس پرت .بیا جلو بشین
- مرسی خوبه
مهرداد : از من خجالت می کشید
راستم می گفت راننده ام که نبودبغل دست مهرداد نشستم
مهرداد : کلاس ها چطوره ؟
- خوبه بد نیست
مهرداد : انگار خیلی علاقه داری
- بله خیلی
مهرداد : به موسیقی هم علاقه داری
- خیلی مخصوصا صدای پیانو
مهرداد : خوبه که انقدر هنرمندی
- مامانمم خیلی خوب پیانو می زنه ولی بعد از مرگ خانوادم دیگه نزد
مهرداد نگاهی بهم انداخت وگفت : هر وقت می شنیدم که چی شده وچی به خانوادتون گذشته
دیدگاه ها (۴)

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۳۲نیلوفر : ناراحت گفتم : واقعیتش واسه خود...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ..پارت ۳۳مهرداد : محل کارم رو به نیلوفر نشون داد...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ...پارت ۳۰نیلوفر: مهرداد: نه فضولی نیست تو هم تو...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۲۹نیلوفر: وقت شام بود وعمه عصبی وناراحت ب...

#رویای #جوانی #پارت-۶خیلی عصابم خورد شد . یونگی اومد و گفت :...

پارت یک زندگی شیرین

#Gentlemans_husband#season_Third#part_258قشنگ شاخ دراورده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط