{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیاهوے غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوے غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیرے که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم هاے آرامی
ومن دریاچه ےاشکی که دایم روبه طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزے بگریانم ، به هر سازے برقصانم

ببین آیینه وار از حـس تـصویر تـو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعرے نوشتم رونویسی ازنگاهت بود
ڪہ این دیوانگی ها رامن ازچشم تو می خوانم
دیدگاه ها (۵)

باشی و نباشی، تو بدان عاشقت هستم ای باعث بودن تو بدان عاشقت ...

من بی بهانه و هوسی عاشقت شدمبا هر تپیدن و نفسی عاشقت شدمچت...

خنده‌هایم را دوامی نیست وقتی نیستیلحظه‌هایم را مرامی نیست وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط