{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خداوندا، مرغ ناچیز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با ل

خداوندا، مرغ ناچیز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بال‌های ظریفش آماده حرکت به سوی توست. ما نه برای اینکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال و پر بگشاید، نه زیرا زمین و آسمان با آن همه پهناوری، جز قفس بزرگتری برای این پرنده شیدا نیست. او می‌خواهد آغوش بارگاه بی‌نهایت را باز کنی و او را به سوی خود بخوانی
دیدگاه ها (۷)

مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنیآنچه در دستت ام...

دلِ من پشـــت ســـرتکاســه ی آبی شـــد و ریختــــــ ...می آی...

خواب دیدم که می دوی با منآهوانه میان " آهودشت" باز هم تیتر م...

ﺑﻲ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﻲ ﺭﺍ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻣﻴﺪﺍﻧﻨﺪﻫﻤﮕﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط