{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی

مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
آنچه در دستت امانتی پنهان بود حراج شد
آنچه نباید بگویی , گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف , حرف ویران کردن دل است نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی ,
دلی که ویران کردی قصری بود که خودت ساکن آن بودی , راستی حالا که خودت را بی خانه کردی با آوارگیت چه میکنی؟
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری.....
دیدگاه ها (۵)

دلِ من پشـــت ســـرتکاســه ی آبی شـــد و ریختــــــ ...می آی...

بر روی دستم غیر خاکستر نیاوردمشرمنده ام حالا که بال و پر نیا...

خداوندا، مرغ ناچیز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزا...

خواب دیدم که می دوی با منآهوانه میان " آهودشت" باز هم تیتر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط