{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه داستان پندآموز مربوط به توماس ادیسون از پست اول

ادامه داستان پندآموز مربوط به توماس ادیسون از پست اول


پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد
او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر می برد
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سرشار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟
می بینی چقدر زیباست؟ رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟
حیرت آور است!

من فکر می کنم که آن شعله های بنفش،به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است!
وای خدای من،خیلی زیباست!
کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره ی زیبا را می دید
کمتر کسی درطول عمرش امکان دیدن چنین منظره ی زیبایی را خواهد داشت!
نظر تو چیست پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر،تمام زندگی ات در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری برنمی آید
مأموران هم که تمام تلاششان را می کنند
در این لحظه بهترین کار،لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد
در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن،فردا فکر می کنیم
الان موقع این کار نیست به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!

"توماس آلوا ادیسون" سال بعد دوباره در آزمایشگاه جدیدش،مشغول به کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراعهای بشریت یعنی "ضبط صدا" را تقدیم جهانیان نمود
او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد...

مرســی از ﺣﻀــﻮﺭﺗــﻮﻥ

لحظــه هاتون شـــﺎﺩ :-)
دیدگاه ها (۷۸)

ﺩﻟـﻢ ﺑﻬــﺎﻧﻪ ﯼ " ﺗـــﻮ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩﺗــــﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟...

هرگز زنت را تحقیــر نکنچون بار بیماری اش را سالها باید به دو...

داستان پندآموز مربوط به دانشمند بزرگ جهان " تومــاس ﺍﺩﻳــﺴﻮﻥ...

مدت زمــان تــداوم احســاســات مختـلف در انســانﺧﻴﻠﯽ ﺟﺎﻟﺒــﻪ...

"صاحبدلی" روزی به "پسرش" گفت: برویم زیر "درخت صنوبری" بنشینی...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

007-کورسوی امید - پارت 1۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط