{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان پندآموز مربوط به دانشمند بزرگ جهان " تومــاس ﺍﺩﻳــ

داستان پندآموز مربوط به دانشمند بزرگ جهان " تومــاس ﺍﺩﻳــﺴﻮﻥ " می باشد که با اندکی تامل در می یابیم با یک دید و نگرش زیبا می توان زندگی را جور دیگر دید

داستان یکم طولانیه در دو پست میذارم با عرض معذرت
قشنگه بخونید


"ادیسون" در سنین پیری پس از کشف لامپ،یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد

این آزمایشگاه بزرگترین عشق "ادیسون" بود
هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده ی بهینه سازی و ورود به بازار شود

همین روزها بود که نیمه های شب از اداره ی آتش نشانی به پسر "ادیسون" اطلاع دادند که آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و کاری از دست کسی برنمی آید و تمام تلاش مأموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانهاست!
آنان تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ رسانده شود

پسر با خود اندیشید که به احتمال زیاد پدرش با شنیدن این خبر،سکته می کند
بنابراین از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پدرش درمقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته و سوختن حاصل تمام عمرش را تماشا می کند....

ﺍﺩﺍﻣـــه ﺩﺭ ﭘﺴــﺖ ﺩﻭﻡ

↫↫↫↫↫↫↫↫↫↫↫
دیدگاه ها (۲۶)

ادامه داستان پندآموز مربوط به توماس ادیسون از پست اولپسر تصم...

ﺩﻟـﻢ ﺑﻬــﺎﻧﻪ ﯼ " ﺗـــﻮ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩﺗــــﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟...

مدت زمــان تــداوم احســاســات مختـلف در انســانﺧﻴﻠﯽ ﺟﺎﻟﺒــﻪ...

سلاااام به روی ماهتون دوستان و داداشها و آجیهای مهربون و عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط